اهمیت ادبیات فولکلور
متاسفانه ادبیات فولکلور آن گونه که باید و شاید مورد توجه قرارنگرفته است. توسعه جوامع و گذر از مراحل سنتی و پیوستن به جامعه پیشرفته و صنعتی باعث شده که مردم به ادبیات مردمی ، با دیده تحقیر بنگرند. در این دوره ادبیات کلاسیک به عنوان جلوه بارز هنر مورد توجه بوده است غافل از این که فولکلور در آفرینش ادبیات کلاسیک موثر بوده است.
ادبیات فولکلور تنها آثار گذشته را ارائه نمی کند بلکه آفرینش دوباره آثار ادبی را نیز شامل می شود و از گذشته های دور به طور مستمر و به صورت شگفت انگیز با تاریخ بشر همگام بوده است "ماکسیم گورگی " با اشاره به اهمیت ادبیات می گوید :
افسانه های قدیمی ، اسطوره ها و داستان های ماقبل تاریخ ، برای آسان کردن کارها ، بالا بردن تولیدات و مبارزه با دشمنان چهارپا بود. آنان در مبارزه خود از قدرت کلام و سوگند خوردن به عناصری که آنان را در مقابله با مظاهر خصمانه طبیعت یاری می داد، بهره می جستند. این موضوع ازآن جهت در خور توجه است که عمق اعتقاد انسان را به قدرت کلام نشان می دهد. گورگی همچنین این نکته را یادآور می شود که اگرچه انسان در ادبیات فولکلورباید با زندگی مبارزه کند اما ادبیات فولکلور با بدبینی بیگانه است. او می گوید که بدون شناخت ادبیات ، شناخت تاریخ ملت ها ممکن نیست.
((گل))
عاشقان بانگ زنيد
آب را گل كردند
كوتههاي بدنظران خرابي دل كردند
چشمهاي پرشده از اشك يتيم
موج آن مثل تكاپوي نسيم
بودعكس شفقي درموجش
ناگهان موج شكافت
محو شد عكس شفق باسنگي
آب صافي بهنظر مثل شراب
ماه درظلمت شب برتابيد
اختران دردل شب خنديدند
بوديك خستهدلي درصحرا
اوبه دنبال يكي آئينه بود
اي صدافسوس آب گلشده بود
اوشتابان به سرچشمه شتافت
همه غمبود سياهي همهتار
اوبه دنبال سپيدي ميرفت
اوبهدنبال شقايق ميرفت
لحظهها ميگذرد مثل نسيم سحري
ازافق ميرسد آواي خروس
آسمان سفره ظلمت راچيد
روشني دامن رنگين واكرد
رهگذر بادل خود خلوت كرد
اوسرود شعروچكامه بهبلنداي چكاد
تابيايد اثري از مهتاب
بيشهراهي كه ازآن هيچكس نامده بود
آشنابود و بدنبال ديار آمال
اوغريبانه تقلا ميكرد
عاشقان را دگراميد بشارت نيست
مردمان جمله بهدنبال اميد خويشند
سايهها درپيشند
آبها آلودهاند
دشتها بي روحند
مردمان كمبويند
ايكه فرياد زدي آب را گل نكنيد
درفرودست انگار كفتري ميخورد آب...
بنگر اينك كه چهسان
كفتران غمگينند
بلبلان گريانند
آبها مثل گلي ميمانند
روستائي كه تونامش نامردند
سرزمينيكه زنهاشان بيرنگند
گاوها سينههاشان خشكيدهاست
دوستان بانگ زنيد آبرا گل كردند
جاهلان باغم خود تيرگي دل كردند
بی تو
بيتو اي مونس جان بادل نالان چه كنم
سرگذارم بهحرم باغم ياران چهكنم
درغم عشق تواي دل كه دوعالم بگرفت
درغم شوق تو بااشك چوباران چهكنم
((باتو... ))
باتو ميشد ترانهها را گفت
باتوميشد ستارههارا رفت
بيتو خورشيد تاريك است
بيتو مهتاب باريك است
بيتو مثل چراغ خاموشم
بيتوسنگين شده دوشم
بيتو امواج طوفاني است
نفس ابليس و ظيطاني است
بيتودرمان را درد است
نوشدارو مرازهر است
باتوميشد شكوفهها راچيد
باتوميشد ستارهها را ديد
باتوخورشيد ميخندد
بيتو رختش همي بندد
«دست بیعت با علی (ع) »
چون عدالت با علی معنا گرفت
کوهی از غم در وجودش جا گرفت
شیعه یعنی از علی آغاز کن
مشت های کوفیان را باز کن
دوریت درزخمها دم می زند
هر کسی که دم ز ماتم می زند
شیعه بیعت را حکایت می کند
عشق را در خون روایت می کند
شیعه اینجا مست مستت می کند
عاشق عهد الستت می کند
ای علی تنها ترین اندیشه ای
شیعیان را استخوان را ریشه ای
شیعه باید دست ها بالا زند
ریشه های فتنه را از جا کند
شیعه یعنی انعکاسی از غدیر
شیعه یعنی بارشی بر خصم و تیر
در صبوری استخوان در حلق بود
خطبه هایش دردهای خلق بود
ای علی نهج البلاغه خوانده ایم
در میان دردهایت مانده ایم
شیعگی تنها نماز و روز نیست
شیعتگی برخورد با اندیشه نیست
شیعگی از خون حمایت می کند
دشمنی با هر جنایت می کند.
او علی یعنی سراپا دیده است
ظلم را از ریشه اش برچیده است
ای علی کوه غمت غوغا نمود
دست های شوم را رسوا نمود
در جوانی مرد میدان بوده ای
عشق را در عاشقی پیموده ای
کس نبوده در جهان کارزار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ابن ملجم را ببین چون کرده است
ساحت محراب را خوب کرده است
شیعه لفظ عشق را معنا نمود
چشم ها خفته را بینا نمود
شیعیان با خون تجارت می کنند
عزم میدان شهادت می کنند
بستری را که علی ماوا گرفت
خاتم پیغمبری معنا گرفت
شیعه باری عهد را تجدید کرد
زخم های نینوا تشدید کرد
او سراپا دیده و اندیشه بود
سمبل فزت و رب الکعبه بود
ای علی در زخم تنهایی استی
زخم تنهایی چقدر کاری استی
کوفیان را رسم مردی نیستی
در دغل مشهور در گیتی استی
کوفیان همواره بیعت می کنند
عشق را در خانه غارت می کنند
این چنین مهمان نوازی کرده اند
از وفاداری به بیعت مانده اند
ای علی از شوکت زهرا بگو
از تظلم های جانفرسا بگو
از ستم هاییکه بر او رفته است
در کدامین خاک ها از خفته است
دشمنان در جلد یاری رفته اند
در حکومت چون تصاحب کرده اند
ماجرای هتک حرمت دیده ای؟
در شکست راز کس نشنیده ای
ای علی واگو از آنچه دیده ای
ناله محسن اگر بشنیده ای
هر کسی آمد خلافت را ربود
بر غم شیعه غمی را می فزود
شیعگی پرواز با آلاله هاست
ساختن با عشق و بار پروانه هاست
شیعه یعنی با علی آغاز کن
عشق را از بردگی ممتاز کن
شیعه یعنی عشق را باور کنیم
طلعتی از جانب خاور کنیم
شیعه یعنی تیغ تیغی با غلاف
پیرو آل علی نی از خلاف
شیعگی در اعتقاد و دین ماست
با علی ماندن سر آئین ماست
من نمی دانم نمازش دیر شد
از غم دنیا فانی سیر شد
در نماز و سجده او چون مانده است
تارک بشکسته در خون مانده است
شیعگی جانا مرامی دیگرست
شیعگی از جانب پیغمبر است
ای مسلمان گوش دل را باز کن
توشه های معنویت ساز کن
لحظه ای در خود نگر بیدار باش
در مصیبت ها کمی هشیار باش
شیعه یعنی با علی پرواز کن
هجرتی تا خطّه همراز کن
شیعه یعنی دست همت داشتن
در علی تخم محبت کاشتن
یکدهه در دست او شمشیر بود
پس چرا ساکن نشست او شیر بود
بیست و اندی سال در خلوت نشست
چله اش از بیست سال اندر گذشت
روزه مریم همانا خوانده ایم
در سکوت حضرتش وا مانده ایم
شیعگی آبستنی با دردهاست
شیعتگی بالاترین پیوندهاست
شیعگی حیثیت آزادگی است
یا علی گفتن جلای زندگی است
شیعگی آئینه قران بود
معنی تفسیر هر فرقان بود
سوره کوثر ز قران خوانده ای؟
در میان جمع تنها مانده ای
ای برادر شیعگی آغاز کن
توشه عاشق شدن را ساز کن
-----------------------
هشمین دوره مسابقات قهرمانی کشور - تهران ۱۳۸۶
ادبیات شفاهی آذربایجان
نمونه هاي مختلف ادبيات شفاهي مردم آذربايجان درمباحث زير نمايان است :
o باياتيلار
o ماهني لار
o آتالار سوزي
o مثللر
o آغيلار
o اوخشامالار
بایاتی ها( بایاتیلار )
بایاتی ها ، دو بیتی های بومی از ادبیات شفاهی آذربایجان هستند که در اطراف و اکناف این دیار معروفند و یکی از رایجترین انواع منظوم ادبیات عامیانه، به شمار می روند. بایاتی ها از نظر شکل و ساختار، منسجم ، از نظر مضمون وسیع ودارای موسیقی و تمــوج ذوق و احســاس، در زمــره شــورانگیزتــرین آثــار فولکلوریک به حساب می آیند.
این نغمات دلکش و نغز که از زندگی توده مردم و از عمق دل انسان های پاک و ساده و بی آلایش مایه گرفته و در قالب الفاظی روان و بی تکلف جـان می گیرند ، از چنان حلاوت و عذوبتی برخوردارند که وقتی با آهنگ خاص و با نوایی حزین و گیرا خوانده می شوند ، عنان از کف شنونده می ربایند و در دل ها تاثیر می گذارند.
عنوان بایات ، احتمالا از نام «بیات » یا « بایات » گرفته شده است. بایات ها از اقوامی بودند که در دوران های کوچ و اتراق خود به آذربایجان آمده و در آنجا سکنی گزیده اند .شاید چنین اظهار نظر و انتسابی از آنجا ناشی می شود که در موسیقی آذربایجان به نواهایی از قبیل « افشاری » و « گرایلی » بر می خوریم که عنوان آنها از نام این قبایل و اقوام گرفته شده است. همانطوری که از قرائن و شواهد معلوم می شــود ، بایات هــا از موسیقی و ادبیات غنی برخوردار بوده و همواره پس از کوچ در سرزمین های همجوار، تاثیر گذار بودند.
برگزیده ای از کتاب فولکلور و ادبیات عامیانه دکتر بختیاری
پيش گفتـار
جنبش اول كه قلــــم برگرفـت حرف نخستين ز سخن برگرفت
بي سخن آوازه عالــــم نبـــود اين همه گفتند ســخن كم نبود
پرده خلوت چـــو بــر انداختند خلـوت اول ز ســخن سـاختند
در لغت عشق سخن جـان ماست ما سخنيم اين طلل ايـوان ماست
هر كه به زر سكه چون روز داد سنگ ستـد لعل شب افـروز داد
تا نكند شـــرع تـــرا نامـدار نامــزد شعـر مشــــو زينهار
به كه سخن ديــــرپسند آوري تـا سخن از دست بلنــد آوري
فولكلور يا فرهنگ عاميانه ، اصطلاحي است كه موضوعاتي چون اساطير ، افسانه ، حكايات ، امثال و حكم ، رقص ، جادوگري ، ترانه ها ، سرود ها، آداب ورسوم رايجي را كه از نسلي به نسلي ديگر انتقال مي يابد در بر مي گيرد؛ بنابراين جا دارد قاموسي در گرد آوري گفتار توده هاي مردم كه نشان از ادبيات شفاهي اقوام مختلف دارد تدوين گردد . فولكلور يك پديده ملي و فرهنگي است كه در جوار ادبيات كتبي و رسمي ملل جاي دارد و در خور بررسي است . نا گفته نماند كه امثال و حكم ِساري و جاري در ميان ملل و اقوام مختلف باهم ، يك نوع شباهت و يكرنگي دارند كه در خور تأمل است .شايد شباهت و همگونيِ سخنان ِحكيمانه ، حاصل ِپيوند و خويشاوندي ِنژاد ِ اقوام ويا نقل و قول سينه به سينه از اساطير كهن آريايي باشد . در حقيقت امثال و حكم به مراتب واقعي تر و مطمئن تر از تاريخ ، افكار و عقايد و روحيات مردم را در طول ازمنه مجسم مي نمايد .
براي اينكه به شخصيت و خصوصیات فردي كسي آگاه شويد، مي توانيد به شيوه سخن گفتن و عباراتي كه به كار مي برد توجه كنيد . با ملاحظه نحوه سخن گفتن و شيوه بكاربردن الفاظ و عبارات به طرز تفكرات و ايده ها ومنش او پي می بريد و اگر بخواهيد از فرهنگ و ارزش هاي ملت و قومي با خبر شويد بايد به امثال و حكم و پندار قومي و گفتار عاميانه اش توجه نماييد.
امثال و حكم هر ملت و قومي ، مبين سرچشمه هاي پژوهش در حيات فرهنگي و اجتماعي و سياسي آن قوم و ملت است . بنابراين براي شناخت دقيق روحيات اجتماعي هر جامعه مي توان به سخنان حكيمانه آن قوم رجوع كرد چون سخنان حكيمانه هر قومي نشان دهنده اخلاق ، افكار و روحيات آن ملت است .
دقیقاً معلوم نيست پدران و مادران و اجداد ما از چه زماني اقدام به خلق و حفظ سخنان حكيمانه كرده اند اما با اين كارشان ميراث بزرگي براي بشريت و فرزندان خود به وديعت نهاده اند .
كاري كه يك جمله يا سخن كوتاه انجام مي دهدانتقال آن بوسيله يك كتاب پرحجم ميسر نمي شود . چرا كه يك عبارت كوتاه ، حسن ختام يك جلسه سخنراني و چكيده و عصاره ساعت ها خطابه و عبارت پردازي عالمانه است . سخن حكيمانه، فشرده و خلاصه تمام موضوعاتي است كه انسان آن را آزموده وپرورانده است. گفتار ِحكمي ،گاهي از مقولاتِ فلسفي سرچشمه مي گيرد و بعضاً چون گنجينه اي سرشار از تشخيص و تميز ملت هايي است كه در طول تاريخ بر اساس ِتجاربِ زندگي، گرد آمده اند و به طور سينه به سينه ، از نسلي به نسلي ديگر به ارمغان رسيده اند .
سخنان حكيمانه، كلمات و عباراتي هستند كه به صورت محاوره به كار مي روند و چه بسا در لابلاي متون نظم و نثر مضبوط نيستند . گرد آوري و ضبط سخنان حكيمانه مي تواند در پيشرفت اوضاع و احوال اجتماعي ملل و نحل در مرور اعصار موثر باشد .
وقتي حضرت ِحق، مقام نبوت را به موسي ( ع ) عنايت فرمود ، حكمت را به خضر ارزاني داشت . اما موسي اصرار داشت تا جرعه اي از جويبار حكمت بياشامد بنابراين به جناب خضر متوسل شد تا از محضرآن حكيم معنوي بهره مند شود . بديهي است كه سخنان حكيمانه در ميان اقشار مختلف جامعه جذبه خاصي دارد و هر ذوق سليم ، مشتاق شنيدن عبارات زيبا وجالب و پر باري است كه حكيمانه ،گفته يا سروده شده است.روح انسان هرچند در توحش باشد باز مجذوب سخنان حكيمانه است ؛ بدين لحاظ امثال و حكم در دل مشتاقان و انسان ها ي پاك سرشت ، تأثير دوچندان دارد و نشاط خاصي به خواننده مي دهد.
برای آشنایی با ملت ها و اقوام مختلف در طول تاریخ ، نیاز به شناخت فولکلورو ادبیات و فرهنگ عامیانه است و این شناخت ، گاه به صورت مستقیم انجام می گیرد وگاه به صورت معرفت غیر مستقیم اقوام نمودار می شود.
این فرهنگ ، میراث گرانبهای ملت ها و اقوامی است که در طول تاریخ با درد و رنج وبا قبول مصیبت ها ، باور ها و اندیشه های خود را از دست نداده اند. فولکلور محصول ادراک و اندیشه جمعی و تلاقی احساس و عاطفه انسانی است.
فولکلور کارکردهای مختلفی دارد که می توان مختصراً به آ نها اشاره کرد:
1. انتقال احساسات و عواطف انسانها در بین ملل
2. پاسداری از ارزش ها و میراث ملی ملت ها
3. بیان درد و رنج ملل و آشکار کردن صحنه های جنایت شاهان و ستمگران در طول تاریخ علیه ملل مستضعف.
4. ارج نهادن به دلاوری های پهلوانان و دلیر مردان در مبارزه با ظالمان.
5. تلاش برای برقراری ارتباط صمیمانه بین انسان با همنوعان خود و انسان با پدیده ها و موجودات دیگر و در نهایت تقویت بنیه های زندگی اجتماعی و ایجاد تفاهم در میان آحاد بشری.
6. توصیف زیبایی های هنری و حکمی .
7. تولید فرهنگی بر اساس ذهنیت ها و ارزش های پایدار تاریخی در میان جوامع بشری.
8. بیان مشکلات و گرفتاری های ملت ها در دوره های مختلف .
9. آشنایی با تاریخ گذشتگان و بررسی اعتقادات و مراسم دینی و آیین های اقوام.
10. به تصویرکشیدن حکمتهای توده و آداب و رسوم آنها.
فولکلور ، اصطلاحی است که معانی گوناگونی برای آن ذکر نموده اند، گاهی از آن به عنوان دانستنی های عوام ، دانش توده ، فرهنگ عامیانه یا فرهنگ مردم یاد کرده اند. برخی از دانشمندان معتقدندکه فولکلور مفهومی عینی است از علم مطالعه نژادها و اقوام از نظر روابط و خصوصیات نژادی آنها . آنچه از اقوام به جا مانده مانند قصه ها و افسانه ها و خرافات به عنوان بخشی از تاریخ شفاهی است.
از جمله موضوعاتی که در فولکلور و ادبیات عامیانه مطرح می شود عبارتند از :
ضرب المثل یا (proverb) : عبارت از جمله کوتاهی است که در زمان و مکان مشخصی به کار رفته و به سبب پربار بودن در میان اقوام مختلف ساری و جاری شده است.انسان پیش از این که شعر بگوید ، امثال را ساخت. امثال از وضع سیاسی ، تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی مردم سخن می گوید و آیینه تمام نمای نوع نگرش ، باورها ، دانش ها ، تجارب ، اندرزها و مبارزه های ملل مستضعف در برابر ستمگران و در ناملایمات زندگی است.
پاسداری و نگاهبانی از طبیعت و زیستگاه انسانی در میان ایرانیان در گذر هزاران سال وظیفه ای بزرگ و مقدس به شمار می آمده است. بسیاری از باورها ، آیین ها و جشن های ایرانی برگرفته از پدیده های طبیعی و پیرامون مردم این مرز و بوم بوده است. . در« اوستا » کتاب مقدس و کهن ایرانیان بیشتر از هر چیز به پدیده ها و آثار طبیعی ، همچون : خورشید ، ماه ، ستارگان، دریاها ، جانوران ، گیاهان ، زمین ، آسمان و ... اشاره شده است. در سرودهای این کتاب ،ایزدی به نام "میترا" ستوده شده است که پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را مهر و آشتی می بخشد.در سروده های این نیایش ها، آرزوهای دیرینه ایرانیان ، مبنی بر رها شدن از آسیب ستمگران ودور شدن از منش جنگ جویی آمده است.
باورهای ایرانیان به زندگی دور از دغدغه و صلح آمیز و احترام به پدیده های طبیعت ، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می خورد. توجه به فولکلور اقوام مختلف ایرانی از موضوعات مهم در بررسی آثار و میراث غنی ایرانیان بوده و ارج نهادن به ارزش ها و بایدها و نبایدهای یک ملت از تکالیف مبرهن مردم است. با وجود گوناگونی ادبیات شفاهی در ازمنه مختلف و محیط های متفاوت ، به نظر می رسد کـــه فولکلور ایران و کشورهای همسایه دارای مشابهت های فراوانی است .گویا آداب و رسوم و اعتقادات و مجموع مفاهیم موجود در فولکلور به مثابه شکوفه هایی درگلزار فرهنگ ایران هستند . شباهت های فرهنگی و ادبی ایرانیان ریشه در تاریخ ملی ایران دارد. باید دانست که ایجاد شکاف و جدایی در میان ملت ها و اقوام مختلف ایران زمین و بزرگ نمایی تفاوت ها ، تیشه به ریشه تمامیت ارضی و استقلال فرهنگ ایران می زند .
پاسداشت فرهنگ و هنر ایران و این خطه قهرمان پرور و پهلوان خیز از مهمترین مسوولیت های مردم ایران است. به عنوان مثال مهمترین ویژگی نوروز این است که به تمام کینه ها و کدورت ها در طول سال پایان می دهد و همه را ، چون انصار و مهاجر در کنار هم قرار می دهد. کدام دین و آیین ومرامی می تواند صله رحم و ایجاد محبت و عاطفه را با آمدن بهار بدین شکل ، ساده و روان به مردم ارزانی دارد.ما ایرانیان ضمن احترام به تمام مقدسات و آیین های مذهبی ، نوروز را که عاملی برای ایجاد محبت و صمیمیت است دوست داریم و درآغاز هر سال ، شکوفه های مهربانی را به همدیگر ارمغان می آوریم.
نوروز ، بهانه ای برای پاکیزه نگه داشتن جسم و روح انسان است. در نوروز انسان یاد می گیرد که چگونه عداوت و دشمنی را از دل بزداید. حتماً برای عده ای مهم است که بدانند نوروز از کجا آمده ولی نکته مهم ترآن است که بدانیم که نوروز چه چیزی را به ما ارمغان می آورد.عده ای می خواهند بین نوروز و اعتقادات مذهبی شکاف ایجاد کنند اما حقیر اعتقاد دارد که نوروز با انگیزه خودسازی و تربیت نفس و اظهار فروتنی در برابر معبود آغاز می شود. برای تعیین خوب و بد بودن این رسم کافی است از خود بپرسیم : آیا نوروز ما را به کمالات و سعادت بشری و تفاهم و پیوند همگنان می رساند ؟ اگر پاسخ آری باشد پس باید بدانیم که نوروز همیشه ماندگار خواهد بود.
فولکلور ، از شاخص های مهم در تشخیص فرهنگ هر ملت است که با تفحص وتدبر در آن می توان به فرهنگ ملل مختلف جهان ،در طول سال های گذشته و حال پی برد. غور و کنکاش در فولکلور ملت ها ، به نوعی مطالعه کل فرهنگ ملت ها است زیرا که شاخه های مختلف فرهنگ ، ریشه در فولکلور دارد و به جرأت می توان گفت که ماناترین و ناب ترین آفرینش های ادبی و هنری بشر، ملهم از فولکلور و ادبیات توده ها است. برای شناخت زوایای مختلف فرهنگی ملت ها لازم است تفکر اساسی در فولکلور و ادبیات شفاهی ملل مورد بررسی قرار گیرد .شاید هیچ قومی در جهان یافت نشود که مادرانشان برای فرزندان خود لالایی نخوانند . لالایی های ( آذربایجانی )دو بیتی های چهار مصرعی هستند که هر مصرع از هفت هجا تشکیل می شود. لالایی برای کودکانی که زبان باز نکرده اند با آهنگ های حزین خوانده می شود. از این رو این آهنگ وتن صدای مادر است که کودک را به خوا ب می برد و الفبای زندگی را در گوش کودکان جاری می سازد.
ادبیات عامیانه ایران پیشینه ای سه هزار ساله دارد یعنی از زمانی که برخی متون زرتشتی ، سخن از حماسه ها و پهلوانی ها گفتند. سنت حماسه در ایران بخش بزرگی از ادبیات عامیانه ایران را در بر می گیرد. فردوسی برخی از همین پهلوانی ها را که در طول تاریخ در سینه ها از آنان یاد می شد ، گرد آوری کرده و در قالب نظم در آورد. ادبیات ایران آمیزه ای از حماسه و آداب و رسوم ملتی است که از دیرباز به داشتن فرهنگ و تمدن مشهور بودند . ادبیات شفاهی وفولکلور ایران را می توان در چند دسته بررسی کرد: شعر ، قصه ها ، افسانه ها و حماسه ، آیین های نمایشی و ادب فولکلور رمانتیک یا غنایی و....
«لالایی ها » نوع دیگری از اشعار فولکلور به شمار می روند. لالایی ، سینه به سینه از مادر به فرزند انتقال داده می شود و شعرها و ترانه هایی که در لالایی خوانده می شود عموما ریشه در افسانه ها و آداب و رسوم مردم دارد.
نوع دیگر ادبیات شفاهی «ادب غنایی» است . نام شخصیت هایی چون فرهاد و شیرین ، بیژن ومنیژه ، لیلی و مجنون ، ویس و رامین و... پیش از آن که به صورت مکتوب در ادب منثور درآیند به شکل شفاهی در زبان مردم جاری بودند.
«بایاتی ها» از دیگر انواع رایج در فولکلور هستند بایاتی ها قطعاتی کوتاه دارای معانی عمیق و پربار در زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و فلسفی، تغزلی و... هستند که در مباحث بزرگ و افکار متعالی به شکلی هنرمندانه در مصرع های کوتاه بیان می شوند. بایاتی ها آمیخته با احساسات و هیجانات و نگرانی های مردم می باشند.
بایاتی های آذربایجان الفبای ساده وبی تکلفی هستند که بیان کننده عشق ، آمال و آرزوهای مردم این خطه می باشد. این بایاتی ها در حقیقت اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را تشکیل می دهند.تنوع مضامین و پرمحتوا بودن بایاتی ها ، از مشخصه های بارز بایاتی های آذربایجان است.عشق و احساس ظریفی در بایاتی ها به چشم می خورد که بر مقبولیت کلام و متمایز شدن آن از انواع دیگرکمک می کند.گاه در شریان بایاتی سوزی قابل لمس به چشم می خورد که از راز بقای حیات و جویبار حکمت سرچشمه می گیرد . اعتقادات، آداب و رسوم ، فضایل ، خلق و خوی قوم ها ، حساسیت های ملی ، موسیقی غم انگیز ، مرثیه و... از زیرساخت های اساسی بایاتی های آذربایجانی است.
ادبیات عامه یا فولکلور ، مجموعه آداب و رسوم ، افسانه ها و ضرب المثل ها و ترانه و اساطیر است که در جوامع گوناگون به طور شفاهی و سینه به سینه از نسلی به نسلی منتقل می شود.فولکلور از درونی ترین لایه های جوامع ریشه می گیرد و در زمان های گوناگون تاثیرات خود را بر روی ذهن و افکار توده مردم می گذارد. بخش وسیعی از ادبیات عامه ، ترانه های عامیانه ای است که شامل کلیه آثار موزونی می باشد که به شکل تصنیف ، مثل ، افسانه ، چیستان ، سرودهای مذهبی ، لالایی ها و... در میان مردم متداول است.
در ادبیات آذربایجان ، دده قورقود به مثابه کاهنی پیشگو و خنیاگری آینده بین که هستی اش با قصه و تاریخ پیوندی استوار دارد اندیشه هایی را از هزاران راز ناگشوده هستی مطرح می کند . درادبیات شفاهی آذربایجان نامگذاری همه پدیده ها و عناصر هستی را به دده قورقود نسبت می دهند.
متاسفانه در جوامع کنونی به اهمیت و ارزش فولکلور توجهی نشده و حتی گاهی به دیده حقارت در آن نگریسته شده است. فولکلور از گذشته دور تاکنون به طور مستمر و شگفت انگیز با تاریخ بشر همراه و همگام بوده است.
ماکسیم گورگی می گوید:
افسانه های قدیمی ، اسطوره ها و داستان ها برای ما آشنا به نظر می رسند، اما درک عمق مفهوم اولیه آنها بسیار ضروری است .تلاش انسان های ماقبل تاریخ برای آسان کردن کارها ، بالا بردن تولیدات و مبارزه با دشمنان چهارپا بود.
مطابق با نظریه گورگی باید ادبیات فولکلور را گردآوری کرد و آموخت چراکه این ادبیات آیینه زندگی واقعی انسانهاست و به همین سبب است که ادبیات مدرن تاجیکی متاثر از ادبیات فولکلور است.
اگر بخواهیم به فرهنگ مردم در ازمنه مختلف نگاهی بیاندازیم و از زندگی و فرهنگ غنی ملت ها آگاه شویم باید به فولکلور و ادبیات توده ها توجه کنیم. ادبیات شفاهی بخش مهمی از فولکلور است که برای درک صحیح آن لازم است که فولکلور را دقیقاً بشناسیم.
فولکلور (folkolore)که در زبان فارسی به فرهنگ مردم ، فرهنگ عامه ، دانش عوام ، فرهنگ توده و ... اطلاق شده ناظر به پژوهش هایی است در زمینه عادات، آداب و رسوم ، مشاهدات ، خرافات و ترانه هایی که در طول تاریخ باقی مانده اند .
از فولکلور تعاریف گوناگونی به عمل آمده است که گاهی این تعاریف به هم نزدیکند وگاه از هم فاصله دارند.مراجعه به دایره المعارف های مهم جهان ، گویای چنین اختلافاتی است.
ادبیات عامه یا ادبیات توده یا فرهنگ عوام یا فولکلور در مقابل ادبیات رسمی است که مخلوق ذهن مردم باسواد و تحصیل کرده می باشد و مجموعه ای است از ترانه ها و قصه های عامیانه ، نمایشنامه ها ، ضرب المثل ها ، سحر و جادو و طب عامیانه که در میان اقوام قدیم و ملل ابتدایی و عامی رواج داشت.
افسانه که در کتب لغت ، مترادف با واژه های قصه و اسطوره به کار رفته است از لحاظ ادبی به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسان ها ، حیوانات ، پرندگان ، موجودات ، دیو و پری ، غول ، اژدها و... اطلاق می شدکه هدف از آنها بیان مقاصد آموزشی و مفاهیم اخلاقی بوده است.
« افسانه های آموزشی ایرانی » بخش بزرگی از فولکلور غنی ما را تشکیل می دهند و زندگی وآداب و رسوم جامعه ما آمیخته با هزاران داستان و افسانه می باشد. افسانه ها در زندگی و ادبیات هر قوم و ملتی اهمیت بسیاری دارند. افسانه و اسطوره و قصه تفاوت بسیاری باهم دارند. اسطوره ها ریشه در اندیشه مذهبی ، خرافات ، سحر و جادوگری و افسونگری دارند و گاه این رویداد ها آمیخته با جنبه های نمادی و انسان های مافوق بشری هستند که نیروهای خدایی به آنها داده می شود.از تفاوت های مهم میان افسانه و اسطوره این است که افسانه ها زاییده خیالند و برای مشغول کردن و مسرت خاطر خواننده و شنونده ساخته می شوند ولی اساطیر توأم با معجزات و اعتقادات مذهبی هستند و از اتفاقات و حوادث واقعی سرچشمه می گیرند؛ یا به قولی دیگر : اساطیر ، روایت هایی هستند از اعمال فوق العاده انسان ها یا موجوداتی آرمانی که زاده تخیل افراد یا ملت ها بوده اند و این حوادث در بستر زمان دچار تغییرات اساسی شده و تغییر شکل داده اند. اما تفاوت افسانه با قصه این است که افسانه قالبی است دارای کلیه ویژگی ها لفظی قصه ،با این تفاوت که عناصر خیالی و امور خارق العاده در آن زیادتر و قوی تر است.
دکتر محمدرضا بختیاری
عضو هیئت علمی دانشگاه
پاییز 1386
فولکلور چیست ؟
هنر عوام ، مانند سایر شئون فرهنگ عوام ( فولکلور ) در تاریخ های رسمی هنر مقامی ندارد و به ندرت نامی از آن به میان می آید – تو گویی که تاریخ هنر جریان واحدی است ... ( اح. آریانپور )
در جوامع طبقاتی ، هر طبقه ای مطابق با سلیقه و ذوق خود دارای فرهنگ خاص خود بوده است . فرهنگ خواص ، مختص ذوق و سلیقه آنان بوده است . فرهنگی که متعلق به توده های مردم است ، فولکلور یا فرهنگ عوام نام دارد و این فرهنگ در برگیرنده تمام جنبه های روساختی اقشار تحتانی جامعه است مانند: آداب و رسوم ، سنت ها ، آئین ها ، جشن ها ، سوگواری ها ،اعتقادات ،دانسته ها، بایدها و نبایدها ، ادبیات ، موسیقی و غیره .اساس و پایه زندگی مردم در ابعاد گوناگونی شکل می گیرد . آنان عشق می ورزند ، سوگواری می کنند ، در جشن ها رقص و پایکوبی می کنند ، لبخند می زنند ، نسبت به دیگران اظهار محبت می کنند ، با دیگران دعوا می کنند و کینه و خصومت از خود نشان می دهند ، آواز می خوانند ، نوحه سرایی می کنند ، سینه می زنند ، عروسی می کنند ، با نیروی درونی خویش مبارزه می کنند ، با طبیعت می ستیزند و ...بنابراین جا دارد فرهنگ توده منبعث از تمام احوال و تغییرات و دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مردم باشد .
آثار هنری فولکلوریک، حاصل خلاقیت و نوآوری توده های اجتماعی است ولی این آفرینندگان مختص شخص یا گروه خاصی نیستند . اگر ضرب المثلی در طول تاریخ شکل گرفته ، ساخته و پرداخته یک شخص یا گروه خاصی نیست بلکه فولکلور ، حاصل دسترنج تمام مردم است .وقتی داستان یا اسطوره شکل می گیرد یا متلی عنوان می شود ، مطمئناً محصول فشار زندگی اجتماعی و اعتراض شخص یا گروهی از مردم به حاکمان ظلم و جور بوده است . برای تشخیص و شناخت فرهنگ توده باید از زیبایی شناسی مردم آگاهی داشته باشیم تا بتوانیم در پندار و کردار و اعتقادات پیشینیان اظهار نظر کنیم.
همانطوری که سهراب سپهری می گوید :
من نمی دانم که چرا می گویند ؟
اسب حیوان نجیبی است و کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد...
برای شناخت اعتقادات مردم در گذشته ، لازم است با عینکی که آنان به جامعه و طبیعت نگاه کرده اند به مسائل نگاه کنیم. وقتی اسب سفیدی را می ستایند و نجابت را به آن نسبت می دهند باید علت و چرایی آن را درک کنیم. وقتی آواز عاشیقی که ازته دل ، توده ها را به وجد و شعف وا می دارد بی شک بدون دلیل نیست. در فرهنگ توده ،هر چیز زشتی برای همه زشت است و هر آنچه که به مردم مفید است و سود می رساند و باعث شور و خوشی در میان مردم باشد بی شک ، زیبا است.
جایی که اندیشه خواص بر عوام غلبه می کند ، در فرهنگ عوام جای پایی برای خود باز می کند و به نوعی فرهنگ توده را تحت تأثیر قرار می دهد. گاهی تحمیل اندیشه خواص بر عوام از طریق رسانه های گروهی و یا امکاناتی صورت می گیرد که خواص مالک آن است به این ترتیب هرچه از جامعه شهری دور شویم و به سوی روستاها قدم برداریم ، فرهنگ توده پررنگتر می شود.
رابطه موسیقی اصیل با موسیقی فولکلوریک
عده ای معتقدند که موسیقی اصیل ایرانی ، هرگزمتعلق به توده های مردم نیست چرا که این نوع موسیقی ، در دامان فئودالیسم رشد پیدا کرده است و محل اجرای آن در سرای خوانین و فئودال ها بوده است و مطابق با ذوق و قریحه آنان پرورش یافته است و مجریان و رامشگران و استادان فن، جیره خواران خوانین بوده اند.گاهی دستگاه ها و پرده های موسیقی «شور ، همایون ، سه گاه و چهارگاه » در گوش توده های مردم بر عکس موسیقی خودشان ، ملال آور بوده است.
هرچند برخی نوازندگان و خوانندگان ماهر، گاهی اوقات از میان مردم عادی برخاسته اند ولی برخی از آنها برای تأمین معاش و گذران زندگی به طرف اشراف کشیده شده اند. گاهی آنان با خود فرهنگ توده را به سرای اشراف برده و در فرهنگ خواص آمیخته اند .
هیچ شکاف و جدایی بین فولکلور و صاحب فولکلور وجود ندارد .صاحبان فولکلور انسان های ساده و بی پیرایه ای هستند که شکل زندگی ، تصورات ، ایده ها و اعتقاداتشان در فولکلور متجلی شده است. فولکلور آیینه ای است تمام نمای و تمام عیار که اخلاق و کردار و روحیات ، منش ، آداب و رسوم ، سنن ، عاشقی و دلدادگی ، دشمنی و کینه ، وضع اقتصادی و اجتماعی و ... مردم را منعکس می کند. آیینه ای که از آن به عنوان فولکلور یاد بردیم نه تنها زیبایی ها، بلکه زشتی ها ی جوامع را نیز به نمایش می گذارد .
فولکلور ،چون جویباری در جریان است یا به عبارتی دیگر ، فولکلور چون خونی در شریان ملت ها و جوامع ساری و جاری است.فولکلور از همان نغمه ای که زن بادیه نشین هنگام پختن نان سر می دهد یا دختران معصوم و مظلومی که هنگام فرش بافتن ، نجوای حزین سر می دهند و گاهی با خون سرخ خویش کلاف ها را رنگین می کنند ، آغاز می شود و با بانگ نی چوپان بیابانگرد برای گوسفندانش تداوم می یابد. فولکلور همان نغمه ای است که پیرمرد داس به دست زمزمه می کند . فولکلور ، همان گفتار یا سرود های در« پاچ لیلی » ، « دختر بویراحمدی » ، « عمو زنجیرباف » است یا همان بازی های کودکانه ای است که کودکان انجام می دادند . فولکلور ، نغمه ای است کـه پاروزنان دریــا بر زبـان می آورند.
فولکلور همان نغمه « آراز آراز » و « ساری گلین » است که در دستگاه نوازندگان و زبان خوانندگان و مغنیان جاری می شود. هدف از گردآوری فولکلور ، شناخت اندیشه ها و تفکرات و کردار پیشینیان است و حفظ دانشی است که برای به دست آوردن آن، دل ها خون شده است. هدف از بیان فولکلور ، تأثیر گرفتن از اصالت های انسانی و اصلاح فرهنگی است. گردآوری فولکلور کاری است هنرمندانه و مداوم که به مرور زمان حاصل می شود. فولکلور به اشکال مختلفی خودش را نشان می دهد. گاهی در داستان های عامیانه ، داستان هایی که مادران برای آرام گرفتن و خواباندن بچه ها نقل می کردند مانند داستان کوراوغلو ، روباه و پیرزن و .... و زمانی به صورت ترانه های مردمی ،ترانه هایی که در مراسم عروسی ، هنگام بازی بچه ها ، موقع چرای احشام و گوسفندان و دوشیدن گاو و گوسفند و... خوانده می شد.
فولکلور به مطالعه زندگی توده عوام و فرهنگ و تمدن ملل و نحل تاریخی می پردازد. قسمت عمده اندیشه های و تصورات ما از عادات و فرهنگی است که از گذشتگان به یادگار مانده است.
ð پند خواستن خطرناك است، از آن خطرناكتر پند دادن.
ðچكش صخره ها را تراش نمي دهد بلكه آب با طراوات و رقص و آوازش بدان شكل مي دهد. «تاگور»
ðرشك بخشي از زندگي است و همه بايد چگونگي برخورد با آن را بياموزند.
سخن
جنبش اول كه قلم برگرفت
حرف نخستين زسخن درگر فت
پرده خلوت چو برانداختند
خلوت اول ز سخن ساختند
بي سخن آوازه عالم نبود
اين همه گفتند و سخن كم نبود
در لغت عشق سخن جان ماست
ماسخنيم اين طلل ايوان ماست
هركه به زرسكه چون روز داد
سنگ ستد در شب افروز داد
تا نكند شرع ترا نامدار
نامزد شعر مشو زينهار
شعر تورا سدره نشاني دهد
سلطنت ملك معاني دهد
چون سخنت شهد شد ارزان مكن
شهد سخن را مگس افشان مكن
چون فلك از پاي نبايد نشست
تاسخني چون فلك آري بدست
به، كه سخن دير پسند آوري
تا سخن از دست بلند آوري
نخل زبان را رطب نوش داد
در سخن را صدف گوش داد
چگونه گيرا و جذاب سخن بگوئيد؟
در مورد سخن گفتن و تعريف آن تعابير متفاوتي انجام گرفته است برخي مي گويند: سخن گفتن همان حرف زدن است. بعضي معتقدند « سخن گفتن منطقي تر ولي حرف زدن گفتگو و محاوره روزمره را شامل مي شود.» اما حقيقت مطلب اين است حرف زدن تنها ارسال پيام ا زشخصي به شخص ديگر است، اما سخن گفتن علاوه بر ارسال پيام، دريافت پيام را نيز شامل مي شود. يعني اگر فردي پيامي را به شخصي برساند و منتظر باشد مخاطب به سخن او پاسخ دهد و به محرك عكس العمل نشان دهد، به آن سخن گفتن مي گويند. پاسخ به محرك مي تواند بوسيله تصديق سخن و قبول آن صورت گيرد. اگر حرفي و عبارتي را به مخاطب برسانيم و آن مورد قبول و پذيرش مخاطب قرار نگيرد و اصلا توجهي به پيام گوينده نكند به آن حالت شنواندن مي گويند.
شغل معلمي سخنگويي است، چون درصدد ارسال پيام و منتظر دريافت پيام است بنابراين براي اينكه ارتباط بين معلم و شاگرد بخوبي انجام گيرد نياز به اين است كه عوامل اصلاح سخن رابدانيم كه چگونه با ديگران ارتباط برقرار كنیم؟ آنطور يكه قبلا نيز اشاره گرديد. سخن گفتن عاليترين تفضل انساني نسبت به موجودات ديگر است. اگر ما بتوانيم از زبان به خوبي استفاده نمائيم خواهيم توانست بر همه كس پيروز شويم،و آنچه را كه ميخواهيم ديگران براي ما انجام دهند، براحتي انجام خواهند داد. البته در مورد سخن گفتن كتب فراواني نوشته شده است كه به انسان شيوه و اسلوب درست حرف زدن و سخن گفتن را بيان مي سازد. كساني كه مايلند در هنگام سخن گفتن خود را از خطاهاي كلامي حفظ كنند و از آلودگيهايي زباني دور دارند، مي توانند از اين كتابها استفاده نمايند.
البته مطالعه شرحِ حالِ سخنورانِ نامي جهان كه در طول تاريخ صاحب سبك و شهرت بوده اند بسيار آموزنده است. آنچه جامعه ما بدان نياز دارد این است كه، ما چگونه سخن بگوئيم و در ارتباط خود با افراد جامعه چگونه گفتار نيك داشته باشيم. بي علت نيست كه گفته اند:
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
اگر مي خواهيد به ارزش واقعي ديگران پي ببريد منتظر باشيد تا سخن بگويند. آنجا كه مولي اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايند.
المرء مخبوء تحت لسانه: يعني آدمي زير زبانش نهفته است.
اگر شما لباس زيبايي بپوشيد دليل بر اعتبار و شخصيت متعالي شما نيست. اگر سوار بهترين ماشين هستيد دليل بر سطح سواد و اطلاعات شما نمي شود اما همين كه در ميان جمع توانستيد خوب سخن بگوييد همه شما را تحسين خواهند كرد، و به شهامت و رشادت رفتار شما غبطه خواهند خورد.
يا جايي ديگر امیر المومنين علي(ع) مي فرمايند.
المرءُ يُعَرفُ بِفعلٍه وَ يُوصَف بِلسِانٍه
انسان باعملش شناخته مي شود و با زبانش توصيف مي گردد.
هر كس بخواهند معلم موفقي باشد بايد از ابزار «خوب سخن گفتن» استفاده كند اگر سيماي زيبايي نداريد، و مانند زيبايان جذاب نيستيد، مسئله اي نيست. مي توانيد در خوب حرف زدن زيبا باشيد. «چون سخن از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند»
قال علي عليه السلام: «ما اَضّمَرَ احدٌ شيئاً اِلاّ ظَهَرَ فيِ فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجههٍ».
حضرت علي(ع) فرمودند. هيچ كس چيزي را در دل نهان نكرد جز كه در سخنان بي انديشه اش آشكار گشت و در صفحه رخسارش پديدار.
قال علي عليه السلام: «اللّسانُ سَبَعٌ اِن خُلّيَ عَنّّهُ عَقَرَ»
زبان درنده اي است، اگر واگذارندش بگزد.
در سخنراني به موارد زير توجه كنيد:
1-درست و سنجيده سخن بگوييد. هنگامي كه سخنراني مي كنيد گفتار و عبارات شما بايد مطابق با اصول خاصي باشد. به هر زباني كه حرف مي زنيد بايد دستور زبانِ همان زبان را مراعات كنيد. به وضعيت قرار گرفتن فعل و فاعل و قيود و صفات توجه داشته باشيد چون واحد اندازه گيري سخن گفتن، دستور زبان است.
2- آهنگ صدا بايد متفاوت باشد. يعني جايي لازم است معلم در بيان مطلب بلند صحبت كند و گاهي براي تاثير بيشتر به آرامي مسائل را مطرح كند. بالا و پا بودن تن صدا در مخاطبان تاثير مي گذارد اگر یكنواخت تدريس كنيد كلاس خسته كننده خواهد شد.
3- صاف و شفاف سخنراني كنيد اگر در مجمع و انجمن براي همكاران و دانشجويان و مردم صحبت مي كنيد منظور خود را با صراحت تمام بيان كنيد و در پوشش و لفافه سخن نگوئيد.
4- تكيه كلام نداشته باشد اگر شاگردان شما احساس كنند در تدريس به تعدادي از كلمات و عبارات تكيه مي كنيد مسخره اتان خواهند كرد. بنابراين به نكات ضعف خود توجه كنيد و در صدد برطرف كردن آنها باشيد. بعضي از معلمين و سخنرانان از كلمات «منون يا تنوين دار» بيشتر استفاده مي كنند و تصور مي كنند كلماتي چون طبيعتا، قطعا، اصولا ، واقعا و... به اهميت سخن آنان خواهد افزود. در حالي كه استفاده بيشتر از چند كلمه موجب مي شود، جذبه سخن از بين برود.
5- مودبانه سخن بگوئيد، به هنگام سخنراني ادب و نزاكت اخلاقي را رعايت كنيد، نگاه، حرف زدن، حركات و رفتار سخنران همگي بايد مودبانه باشد چون درصد بيشتري از تاثيرات سخنراني در مشاهده است. بنابراين اگر مودب باشيد سخنان شما بيشترين تاثير را در مخاطبان خواهد گذاشت.
6- به هنگام حرف زدن نبايد كلمات مقطع و بريده بريده باشد. مثل كساني كه لكنت زبان دارند، صحبت نكنيد. يا تند و سريع حرف نزنيد چون هر دوي اين حالات زيانبار است. سعي كنيد شمرده صحبت كنيد تا در اذهان شنوندگان جاي گيرد.
7- لطافت طبع داشته باشيد. بعضي از افراد وقتي حرف مي زنند ناخودآگاه در دل آدم مي نشيند. درست است لطافت طبع يك موهبت الهي است ولي با تفكر و تامل مي توان از خطيبان نامور و مشهور مطالبي را آموخت حافظ مي فرمايد:
حافظ از مشرب قسمت گِله بي انصافي است
طبع چون آب و غزل هاي روان ما را بس
حقا كه خوش صحبتي، نعمتي است ارزنده و قابل ارزش. حتما در برخی مراسم ديده ايد وقتي مي خواهند سخنراني خوبي براي عموم انجام گيرد به فرد خاصي اشاره مي كنند، و از او مي خواهند با اشارات و كلمات شيرين و جذاب خود به مجلس رونق دهد. اينان داراي لطافت طبع هستند زيرا سخن ايشان شيرين و گيرا است.
بدانچه كه مي گوييد معتقد باشيد.
اگر واقعا معلم هستيد و به دانش آموزان صحبت مي كنيد، بدانچه مي گوييد ايمان داشته باشيد زيرا اگر خودتان را در پشت چشم هايتان پنهان كنيد مخاطبان خواهند فهميد. اگر بخواهيد دروغ بگوئيد از رنگ چهره و نگاهايتان معلوم خواهد شد. بقول معروف: «رنگ رخسار خبر مي دهد از سر ضمير».
بزرگي مي گويد: همه مردم را مي توان براي بعضي اوقات فريب داد وبرخي از مردم را براي تمام عمر، ولي نمي توان تمام مردم را براي تمام اوقات فريب دارد.
بنابراين در صدد نباشيد با سخناني كه بدان اعتقاد نداريد مردم را فريب بدهيد. زيرا دزدي از مال مردم مي تواند بخشودني باشد اما دزديدن اعتقادات مردم حساب جداگانه اي دارد.
از سخنوران مشهور جهان ياد بگيريد.
در سخنراني تمرين كنيد تا مهارت لازم را كسب نماييد برخي از آموزگاران وقتي براي شاگردان خود صحبت مي كنند مي توانند به راحتي منظور خود را برسانند. اما اگر از آنان بخواهيد به يك مقطع بالاتر صحبت كنند به لكنت زبان دچار مي شوند. اگر مي خواهيد معلمي براي تمام فصول باشيد. تمرين كنيد و از صحبت كردن نترسيد. از جمله خطيبان مشهور جهان شخصي يوناني به نام سيسرون بود . مي گويند : قبل از سخنوري اين فرد نمي توانست حتي به همنوعان خود ساده ترين مطالب را برساند واگر از كسي تقاضايي داشت براي بيان آن دچار مشكل مي شد. اما در يك تحول روحي به تمرين روي آورد و در بيابان سنگ ها چيد و براي آنها سخنراني كرد تا اينكه در كرامات او گويند "اين شخص چنان مهارت در سخنراني پيدا كرد، كه مي توانست ساعتها سخنراني كند اما از يك كلمه دو بار استفاده نكند"
"پالامدس" از سخنوران نامي جهان چنان مقتدرانه سخن مي گفت كه مي توانست ثابت كند چيزي مانند چيز ديگر است و يا مخالف آن است و يا چيزي يك است يا چند است، يا ساكن است و در عين حال در جنبش است.
"لوسياس پسر سفالوس" معتقد بود: هر گفتار و خطابه بايد مانند موجود زنده اي تن و سر و دست و پا داشته باشد.
"اونوس" سخنور مشهور ايماء و اشاره و ستايش غير مستقيم را اختراع كرد.
"پروديكوس" از سخنوراني است كه در شيوه بيان و سخن مخالف اطناب و ايجاز بود و معتقد به كلام به اندازه بود.
"پريلكس" از همه سخنوران به كمال نزديكتر بود.
سخنوران مشهور تاريخ آن چنان در كار خود مسلط بودند كه بعضا مي توانستند حقيقتي را غير حقيقي جلوه دهند، و كهنه اي را نو قلمداد نمايند، و نوي را كهنه. هر چند برخي براي مجاب كردن حريف خود از شيوه جدل در سخنوري استفاده مي نمودند، اما واقع مطلب اين است آشنايي به رموز سخنوري و شيوه مجادله با حريفان مستلزم داشتن استعداد كافي و هنر و آئين سخنوري است. بنابراين "خوب حرف زدن" ، يعني آشنايي با هنر خطبه خواني و سخنوري است. بدون آشنایی به نحوه بيان وكلام نمي توان سخن نيكو را به ديگران بخوبي انتقال داد.
در حق "سحبان وائل" ، خطيب عرب گويند: به علت اينكه در استعمال و بكار بردن بعضي از حروف دچار لكنت زبان مي شد هنگام سخنراني، از بكار بردن حروفي كه دچار مشكل مي شد خودداري مي كرد، و از كلماتي استفاده مي برد كه داراي آن حروف نيستند پس مي توان با تمرين و فعاليت به بالاترين درجه از مهارتهاي فيزيكي در فن سخنراني رسيد.
به هنگام سخنراني وضع فيزيكي محل سخنراني را در نظر بگيريد.
به وضع فيزيكي كلاس توجه كنيد اگر در كلاسي قرار گرفته ايد كه نور كافي ندارد و يا سرما از پشت پنجره هاي بدون شيشه، دانش آموزانتان را ناراحت مي كند، يا سرو صداي خيابان باعث حواس پرتي مي شود بدانيد. براحتي نخواهيد توانست به امر تعليم و تربيت بپردازيد. همچنين به وضعيت روحي و جسمي مخاطبان خود توجه كنيد. اگر محل سخنراني يا كلاس گرم باشد. گرماي بيش از حد خستگي مي آورد و در انتقال اطلاعات اشكالاتي بوجود مي آورد. اگر به تعدادي از مخاطبان سخنراني مي كنيد كه سني از آنان گذشته است مطمئنا تحمل چند ساعت موعظه شما را نخواهد داشت، پس هر موقع ملاحظه كرديد به خميازه افتاده اند صحبت هاي خود را تمام كنيد.
بعضا مشاهده مي گردد وقتي زنگ كلاس نواخته مي شود برخي از آموزگاران كه رشته هاي فني و رياضي دارند در وقت سياحت نيز به تدريس مشغولند. اينان نمي دانند كه تدريس در آن حالت هيچ بازدهي ندارد و شاگردان در دل خود به معلم بد و بيراه مي گويند. و از خدا آرزو مي كنند كه زلزله اي يا اتفاق ناگواري روي بدهد تا همگي به بيرون فرار كنند و خودشان را از درس نجات دهند. اگر مي خواهيد در كمترين مدت ممكن بهترين تدريس را داشته باشيد به حالات رواني و احساسات و توان مخاطبان خود ارزش قائل شويد.
بيهوده سخنراني نكنيد.
اطاله كلام نداشته باشيد، و از سخنان بي جا و فني بپرهيزيد برخي سخنرانان خيال مي كنند اگر از كلمات قلمبه و سلمبه استفاده كنند و عبارات مشكل و پيچيده در سخن بكار برند، دليل بر فضل و برتري ايشان خواهد بود. در حالي كه آگاهي سخنران در اين است كه مقتضيات زمان و مكان را ملاحظه كند. شما طوري ساده صحبت كنيد كه پيام شما را دريافت كنند. موفق ترين معلمان كساني هستند كه قبل از خستگي شاگردان درس را تمام كنند، و پيش از اينكه شاگردان بگويند: «آقا خسته نباشید»! درس را تمام کرده باشند. در فن سخنراني نبايد از كلمات و عبارات و مفاهيم تكراري استفاده كنيد. اگر مي دانيد پيام جديدي داريد، جهت سخنراني به پشت تريبون برويد، وگرنه وقت مردم را نگيريد. بعضي از خطيبان از چيزهاي صحبت مي كنند كه مخاطبان در آن مورد بيش از وي اطلاعات دارند. اگر مي خواهيد جذاب باشيد و حرفهايتان را در صحيفه دل بنگارند از چيزهايي سخن بگوييد كه مردم نشنيده اند؛ در غير اين صورت سخنان شما ملال آور خواهد بود. خواجه حافظ مي فرمايد:
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر
سخن نو آور، كه نو را حلاوتي است دگر
حقيقت اين است كه به مخاطبان از مسائل تر و تازه صحبت كنيم و آنچه را كه نمي دانند در اختيار آنان قرار دهيم. اگر شما به يك فيلم سينمايي كه قبلا ديده ايد تماشا كنيد هیچ جذبه ای برايتان نخواهد داشت و مدتي را كه براي تماشاي مجدد صرف مي كنيد وقت تلف شده به حساب خواهيد آورد.
از غرور و فخر فروشي به هنگام سخنراني پرهيز كنيد.
احساس غرور در هنگام تدريس پسنديده نيست. مخاطبان خود را تحقير نكنيد و از اينكه اطلاعاتي ندارند و شما مي خواهيد مطالبي به آنان ياد بدهيد، منت نگذاريد، خودتان را در جاي شاگردان بگذاريد، و فكر كنيد آيا در سن و سال آنان مطالبي را كه اكنون تدريس مي كنيد مي دانستيد؟ تعدادي از سخنرانان و معلمين و استادان براي اينكه به اهميت سخن خود اشاره كنند، به دانشگاه هاي خارجي كه در آنجا تحصيل كرده اند و يا به كشورهايي كه سفر كرده اند اشاره مي كنند؛ يا با جلوه گري و احساس غرور مطالب را انتقال مي دهند. اما آنان نمي فهمند همين كه شنوندگان احساس كردند، گوينده در صدد فخر فروشي است از توجه به گفته هايش خودداري مي كنند. لازم است از عباراتي كه نشان دهنده تكبر و فخر فروشي شماست، بپرهيزيد. سعي كنيد اطلاعات را انتقال دهيد و اظهار نظر و قضاوت را به عهده مخاطبان بگذاريد.
خود كم بيني تواضع نيست.
نقطه مقابل غرور، حس حقارت و خود كم بيني است . همانطوري كه خودداري از غرور در امر انتقال اطلاعات سفارش شده است، احساس حقارت نيز آفت سخنراني است. خيلي از سخنرانان خيال مي كنند اگر خودشان را پايين تر از مخاطبان حساب كنند شايد به گفته هايشان خوب توجه شود بنابراين از عباراتي چون (منِ حقير)، (من كه خاكِ پايِ شما هستم)، (شما بهتر از من مي دانيد)، (من كه چيزي نيستم)، (من نمي توانم برايتان سخنراني كنم بلكه به توصيه فضلاي مجلس قبول كردم) جدا بپرهيزيد. اظهار غرور خواه به وسيله خود بزرگ بيني و يا خود كم بيني از بيماري هاي بزرگ سخن است.
«خوب حرف زدن» لازمه «حرفِ خوب زدن» است.
به فنون ادبي و بلاغي آشنا باشيد كساني كه از صناعات ادبي در گفتار خود استفاده مي كنند بهتر مي توانند در دل مخاطبان نفوذ كنند. شما بايد بدانيد چه موقع از ايجاز و تمثيل و كنايه و استعاره استفاده كنيد و در بكار بردن كلمات متجانس و مترادف و متضاد مهارت داشته باشيد. آشنايي به فن فصاحت و بلاغت براي هر مدرس و استادي لازم است. البته در تعابير فصاحت و بلاغت نظرات متفاوتي بيان شده است. فصاحت به معين رسا بودند سخن است. يعني چنان سخنراني كنيد كه عبارات و جملات شما از اصول و قواعد خاص زباني تبعيت كند و نقص و نقضي در بيان و اداي عبارات وجودنداشته باشد؛ و شنوندگان براحتي بتوانند منظور شما را بفهمند اما بلاغت رعايت مقتضاي زمان و مكان است. در يك عبارت بلاغت يعني:
چونكه باكودك سرو كارت افتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
اگر به كودك درس مي دهيد مثل او حرف بزنيد و آنگونه كه او فكر مي كند بيانديشيد. اگر به گروهي از علما و فضلا سخنراني مي كنيد مطابق با خواسته هاي آنان بحث كنيد. اگر توانستيد منظور خود را به راحتي به شنوندگان برسانيد يقينا داراي فصاحت و بلاغت هستيد. آنچه را كه مخاطبان از شما انتظار دارند برآورده سازيد نه چيز ديگري را. البته به غير از فنون ادبي به مسائل ديگر نيز نياز داريد كه يادآوري مي شود.
مواردي ديگر درآئين سخنوري
استفاده از حكايت و تمثيل و شواهد توصیه می شود. در لابلاي تدريس و سخنراني از قطعات شعري بهره ببريد و به هنگام خستگي شنوندگان به حكايات و داستانهايي كوچك اشاره كنيد. ممكن است اينگونه سوال كنيد در درس رياضيات چه نيازي به داستان است؟ معمولا معلمين ماهر حكايت را در ذهن مجسم مي كنند و براي اينكه زمينه سازي كنند از كلماتي استفاده مي كنند تا ارتباطي بين حكايت و وضع موجود كلاس باشد. مثلا مي بينند شاگردان از نوشتن فرمول در رياضي خسته شده اند بنابراين براي حواس جمعي و داشتن نظم و مايوس نشدن از فعاليت مي توانند داستانهايي ذكر كنند كه ارتباط به موارد بالا دارد. يعني قبل از بيان حكايت با زمینه سازي ارتباط لازم را با شرايط موجود بدهند.
انسان در هر سن و سالي كه باشد از داستان و حكايت و تمثيل خوشش مي آيد. يكي از ويژگي هاي معلم موفق بكار بردن نكات آموزنده و حكايات تاريخي و داستاني است معلمي كه بيشتر داستان مي گويد، طرفداران زيادي دارد. شما از حكايت در امر تعليم و تربيت استفاده كنيد.
اگر احساس خستگي بر كلاس حاكم شد با خواندن غزل و شعري به كلاس روحيه بدهيد و سفارش مي كنم اگر توانستید در آغاز كلاس چند بيت شعر بخوانيد تا مخاطبان احساس شادابي كنند. البته اين امر در هر درسي مي تواند انجام بگيرد و تنها به رشته ادبيات فارسي منحصر نمي شود.
بي حال و سست نباشيد بلكه از حركات موزون استفاده نمائيد.
داشتن رفتار يكنواخت از بيماري هاي مضر سخنراني است. معلم لازم است در پشت صندلي خود قرار بگيرد و از دستهاي خود براي اشاره استفاده كند و يا گاهي در حال قدم زدن تدريس كند. اگر رفتار شما از حد اعتدال خارج شود ملال آور خواهد بود اگر همواره در حال قدم زدن باشيد، دانش آموزان سرگيجه خواهند شد. اگر تمام ساعت پشت صندلي بنشينيد، احساس خستگي خواهند كرد. اگر كاملا با دستهاي خود بازي كنيد و اينور و آنور اشاره كنيد، با زمخاطبان خسته خواهند شد. به هنگام تدريس بايد از رفتار اضافي خود بكاهيد وقتي حرف مي زنيد احساس خستگي نكنيد كلام بايد متناسب با حركات و رفتار گوينده باشد اگر از حماسه و داستانهاي پهلواني حرف مي زنيد نمي توانيد با خمود بودن و بدون حركت دستها سخنراني كنيد وقتي مي خواهيد به گذاشتن تير در چله كمان اشاره كنيد بايد با دستهاي خود كاملا نشان دهيد تا جذبه خاصي به سخن بدهيد.
به هنگام سخنراني به همه يكسان توجه كنيد.
به همه دانش آموزان به يك اندازه نگاه كنيد و از نگاه مستقيم به آنان خودداري كنيد اگر به دانش آموزان زل زل نگاه كنيد دستپاچه مي شوند. از چشمان و سر و سينه و دستهاي خود بخوبي بهره ببريد اگر مي خواهيد سخن مهمي را به مخاطبان برسانيد ابروهاي خود را بالا ببريد و وانمود كنيد كه حرفهايتان قابل توجه هستند؛ بي حال و سست سخنراني نكنيد. در به كار بردن عبارت از فن معاني و بيان استفاده كنيد، و عباراتي كه مي توانند بهترين تاثيرات را در شنوندگان بگذارند بكار ببريد.
ممكن است شما هرگز نتوانيد تن صداي خود را به خوبي تغيير دهيد زيرا آهنگ صداي هيچ انسان قابل تغيير نيست و زير و بم بودن صدا موهبت الهي است؛ اما خوب و گيرا حرف زدن اكتسابي است. براي اينكه نفوذ كلام داشته باشيد همه موارد را رعايت كنيد. شما بوسيله تمرين مي توانيد سخنگوي خوبي باشيد: زياد حرف نزنيد و از خاطرات خود بيشتر سخن نگوييد. حرف مخاطبان را قطع نكنيد و از پرخاش کردن به ديگران خودداري كنيد.
` ` `
ð شاگرد فراتر از استاد خود نمي رسد اما اگر خوب آموزش ببيند، به پاي استاد خود خواهد رسيد.
ð آنچه سبب غرق شدن مي گردد فرو رفتن در آب نيست ، بلكه ماندن زير آب است.
ð ما نمي توانيم خودميدان نبردمان را برگزينيم
ð هيچ انساني كاملا شبيه به ديگري خلق نشده است بنابراين حالات دروني آنان نيز چنين خواهد بود.
«صبح آدینه»
چونکه عشقت در دلم مأوا گرفت کوهی از غم در وجودم جا گرفت
عاشقی در خون و در جان من است با تو بودن عهد و پیمان من است
نبض غمهایت هنوزم در دل است بی تو ماندن هر زمانی مشکل است
با تو دل تالاری از آئینه هاست داغ عشقت در درون سینه هاست
من به دیدار تو عادت کرده ام عشق را با خون روایت کرده ام
جای پای عشق خیلی روشن است کلبة احزان تو چون گلشن است
در فراقت عشق ماتم دیده است در خیالت شاخة گل چیده است
بی تو جانا دیده ها را خون گرفت ابر اشکم بارش جیحون گرفت
چلچراغ آتشم را نور نیست خانة عاشق شدنها دور نیست
دیدگانم بهر تو بیدار بود سوختن در عشق یک هنجار بود
یاد تو بر من نمایان می شود دردهایم روبه پایان می شود
در خیالت چشمهایم خفته است خوابهایم یک کمی آشفته است
مرغ جانم نغمه هایی می سرود زنگهای مضطرب را می زدود
کوچه باغ عشق را معنی کجاست؟ در میان سینه ها شوری بپاست
ای نسیم صبحگاهی پای دار مرهمی بر زخمهایم می گذار
زهر خن عقده هایم باد کرد دردهای کهنه ام فریاد کرد
روزن امیدواری را چه شد؟ خیمه های شهر یاری را چه شد؟
درد عشقم دردهایی دیگر است هر زمانی یک خیالم در سر است
آتش عشقت دل و جانم گرفت تندری زد ریشه و خانم گرفتن
علت و بیماریم از عشق بود دوریت بر زخمهایم می فزود
بی تو ماندن لحظه هایم سالهاست دل پر ازداغ و پر از تب خالهاست
در نماز عشق یاهو کرده ام همچو صوفی بانگ هوهو کرده ام
ای حقیقت از همه زیباترین مظهر آگاهی و بیناترین
در نگاهت من نجابت دیده ام از شکر خندت کرامت چیده ام
ای دل انبو سپیداران کجاست؟ همنشینی با شهادت کرده ام
ناکسان ما را شماتت می کنند خنده هایی از شرارت می کنند
من به باغ دل پناه آورده ام بهر بخشودن گناه آورده ام
هر کسی که عشق را معنی نمود چشمهای خفته را بینا نمد
دیگر اینجا آشنایان مانده اند همچو منصوری انالحق خوانده اند
من به دیدار تو عادت کرده ام عاشقی ها را ملامت کرده ام
بی تو ماندن ماجرایی مشکل است سهم من نابودی و زخم دل است
ای سپیدی ای برایم بهترین مونسم ای همسرایم، بهترین
کندن دل از تو کاری مشکل است زخمهای آشنایی بر دل است
می توان با تو تباهی را زدود شاخه های معنویت را ربود
با تو ابری رنگ باریدن گرفت نغمه ای در چنگ بالیدن گرفت
با تو دریا ارغوانی می شود موجهایش آسمانی می شود
بی تو اندوهی وجودم را گرفت اضطرابی تار و پودم را گرفت
ای دل اکنون نوبت نالیدن است فرصت ابری شدن باریدن است
دل همیشه عاجز و درمانده است مرغ جانم در چپرها مانده است
هر زمان بر تو محبت داشتم عغشق را در عاشقی ها کاشتم
از تو دل کندن عزیزم مشکل است با تو بودن التیامی بر دل است
بی تو ما را خرمنی از نامه ماند یا اگر هنگام رفت هنگامه ماند
بی تو یوسف عازم زندان شده است اشک بر رخسار او مهمان شده است
دستهایم رونق باران گرفت مرغ جانم شوکت کیوان گرفت
خاطراتم در شبی آدینه بود روبرویم صحبت از آئینه بود
هر کسی را صحبت و اندیشه بود گفتگو از لاله و از ریشه بود
با تو میشد عشق را تفهیم کرد شادی و غم را زهم تقسیم کرد
می توان از دشت پر خاره گذشت از مسیر عشق یکباره گذشت
با تو می شد از گل و نسرین گذشت می توان از شوکت پروین گذشت
من به دیدار تو عادت کرده ام عشق را با خون روایت کرده ام
بی تو ما را فرصت تشویش برد درد بیهوشی مرا با خویش برد
با تو میشد مملو و آکنده بود صحن قرب آسمانی بنده بود
تو نبودی تلخی پائیز بود تو نبودی خشکسالی نیز بود
چون تو باشی در دل خاموش من میرود سنگینی ات از دوشت من
این من و این خلوت ویرانی ام آتش عشق و غم روحانی ام
سوختم از دست نا اهلان خام حسرت اندوه شد عیش مدام
بر زبانم هر زمان سوگندهاست با تو بودن بهترین پیوندهاست
دیدگانم شاهد لبخند بود از تو و از زندگی خرسند بود
با تو احساسم جوانی کردن است با غزلها شادمانی کردن است
قهر کردن با تو یک افسانه بود دیدنت یک فرصت شاهانه بود
شرحها دادم ز عشق نا تمام پس سخن کوتاه باید والسلام
مات و مخموری مرا همراه بود خود ندانستم دلم گمراه بود
عشق هر دم ریشه کرد و جان گرفت خانه کرد و در دلم سامان گرفت
عاشقی زخم زبانها دیدن است حرفهای این و آن نشنیدن است
عاشقی جانا مرامی دیگر است دلربایی کردنت نیکوتر است
سر حد آمال من سویی نداشت بی تو ماندن رونق و بویی نداشت
در نمازت من نیاز آورده ام نغمه هایی روی ساز آورده ام
در سرودت واژگانی چیده اند وقت رفتن دوستان خندیده اند
بارگاهت پاکبازی می کنم با نگاهت عشقبازی می کنم
با تو میشد دائماً در فکر بود شامها و روزها در ذکر بود
با تو میشد لحظه ها را در نوشت بی اجازه از شط هامون گذشت
می توان از رازهای تاز گفت در سراشیب فضیلت شکفت
با تو میشد عشق را تقسیم کرد منظر آلاله ای تعظیم کرد
بی تو خانة آتش و آوار بود پشت سر زخم و میان دیوار بود
ما و این هنگامهای سرد و سرد دست ما خالی و سینه درد درد
من نمی دانم که ما را مست کرد با شراب صبحدم پیوست کرد
خواب دیدم دوش پیدا می شوی تار و پودم ورد و نجوا می شوی
با تو میشد همچو کیوان پر گرفت قصّه های عاشقی از سرگرفت
با تو یاران پاکبازی می کنند ماهیاران ترک بازی می کنند
با تو دل تصویر بارانی گرفت غنچة دل ابر نیسانی گرفت
ای دل اندر زخم تنهائی استی زخم تنهائی چقدر کاری استی
با تو دل آئینه آئینه هاست لیک بی تو خلوت آدینه هاست
کاروان زندگی
کاروان زندگی چون قطاری در حال حرکت است و ما کاروانیان در کنار هم نشسته ایم و هر کدام در مقصدی پیاده می شویم وقتی با دوست بغل دستی خود صحبت می کنیم نمی دانیم ما و یا او در کجا پیاده خواهیم شد چند صباحی به صحبت گرم خود شادمانیم ولی از آینده و از تقدیر و سرنوشت بی خبریم.
وقتی سوت قطار به خاطر رسیدن به ایستگاه بلند می شود همه در انتظار این هستیم که چه کسی پیاده خواهد شد و کسی عین خیالش نیست که شاید مسافر پیاده شونده از قطار زندگی خود او باشد.
دقایقی در مسیر راه دوستانی برای خود پیدا می کنیم ولی نمی دانیم او دستی چه میزان ادامه خواهد داشت یک ترم – دو ترم یا چند سال و یا تا پایان عمر هر لحظه به پایان ترم نزدیک تر می شویم بر میزان آشنایی ما بیتشر شده و از مقدار دیدار آتی مان کاسته می شود. آری زندگی چنین است دلخوشیم که روزها را به پایان برسانیم و ترمها را یکی بعد از دیگری به پایان ببریم اما غافل از اینکه شاید خوش ترین لحظاتمان زمانی باشد که در قطاری با مسافری آشنا شده ایم و برای چند صباحی با او هم صحبتیم راستی چه باید کرد تا بتوان از فرصتهای باقی مانده بهتر استفاده شود. باید تلاش کرد و سعی نمود و در سعادت و پاکدامنی زندگی کرد.
باید شناخت و سعی نمود دلا را با هم مهربان کرد و اشکهای یتیمان را با دستان پر عطوفت مهربانی پاک نمود.
اری باید دلی را نیازرد و آه درون خستگان را به آسمان آبی رنگ بلند نساخت باید مانند دوستی صمیم دست در دست نیکی ها داد و با پیوندها هم پیوندشد. باید پذیرفت که زندگی تمام شدنی است و باید روزی از هم وداع کنیم پس چه خوب است موقع خداحافظی اشک ها را در چشمان دوستان خویش حلقه شده ببینیم و آرزوی بودنش را داشته باشیم. زمانی که ما نمی توانیم دلی را شاد کنیم چار باید دلی را بیازاریم پر واضح است که برای بدست آوردن هر کلایی باید بهای مناسب آن را پرداخت تا آنرا بدست آورد ولی برای بدست آوردن دلها باید دل داد و محبت و عطوفت و مهربانی داشت و پاک ترنی الهامات درونی را به دلها سپرد تا مالک آنها شد. آری مرگ نزدیکاست در حالی که هیچ کس باور ندارد که او خواهد مرد.
پس بیائیم مردانه زندگی کنیم و همچون مادران عاطفه داشته باشیم و چون بچه ای پاک و ساده باشیم و مثل پیر مردان و پیر زنان از زندگی عبرت بگیریم.
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
اگرچه پاییزیم لبریزیم اگرچه لبریزیم می ریزیم
تو با من هزاران غزل فاصله داری
تو رود را با نمرود هم قافیه می خوانی
تو با من هزاران هزار فاصله داری
هزار ترانه
هزار فسانه
هزار کرانه
تو با من هزاران هزار فاصله داری
هزار نسل
هزار فصل
تو در غروب گدامین ستاره حیرانی ؟
تو در فراق کدامین شهید گریانی؟
چگونه شعر می گویی؟
عزیرانی که از وبلاگ دیدن می کنند در صورت امکان نظرات خودشان را ایراد فرمایند تا در آینده بتوانیم از نتجه پیشنهادهای ارزنده دوستان بهره مند باشیم.
اگر پيشگويان قادر به آينده گويي بودند همه آنان ثروتمند و سعادتمند مي شدند .
□ همانطوري كه انسان نمي تواند هيئت خود را در آب پر موج ببيند , خدا را نيز نمي توان با ذهن آشفته ديد.
بخش دوم
□ آنجا كه نيرو تنها تخريب مي كند ,لطافت مي تراشد.
□ نمي توان از ساغر خوشبختي را چشيد چون هرگز نمي توان شراب را در دهان نگاه داشت.
رفتارهاي متفاوت معلم
زبان سلاحي براي خلع سلاح ديگران
آدمي مخفي است در زير زبان اين زبان پرده است بر درگاه جان
چون که بادي پرده رادر هم کشيد سر صحن خانه بر ما شد پديد
کاندر آن خانه گهر يا گندم است گنج زر يا جمله مار و کژدم است
بي تامل او سخن گفتي چنان کز پس پانصد تامل ديگران
گفتي اندر باطنش درياستي جمله دريا گوهر گوياستي
( مثنوي )
بعضي از صداها بسيار مهربانانه هستند و كساني كه اينگونه دانش آموزان را مورد خطاب قرار مي دهند همه را شيفته خود مي كنند. اگر اين قبيل افراد بخواهند كسي را ملامت كنند و با كسي قهر كنند طرف مقابلشان بسيار ناراحت مي شود و از خود می پرسند كه چه كاري انجام دادند كه اين گونه مورد غضب معلم خويش قرار گرفته اند؟ بنابراين معلمين جامعه ما نياز بر اين دارند كه بدانند كدام لحن را انتخاب كنند تا مورد دلخواه شاگردان باشند. كساني كه در كلاسهاي خود از انتقاد و پيشنهادهاي دانشجويان و شاگردانشان استفاده مي كنند و قدرت انتقاد پذيري دارند معلمین موفقی هستند. آنان با خواسته شاگردانشان آشنا مي شوند و آنچه را كه دانش آموزان مي خواهند براحتی برآورده می سازند.
سخندان پرورده پير کهن بينديشد آنگه بگويد سخن
مزن بي تامل بگفتار دم نکو گوي اگر دير گويي چه غم
سعدی
زمانيكه معلم مي خواهد درمحيط كلاس براي هميشه صاحب نفوذ بوده , ازقدرت و توانائي خود در تعليم و تربيت استفاده كند ابتدا لازم است دانش آموزان وجود او را بعنوان معلم قبول كنند و اين امر بدون داشتن ويژگيهاي فن معلمي و يا هنر تدريس امكان پذير نيست. همه ما دوست داريم كه معلمين ما خوش صحبت، مهربان و باسواد باشند و ما را درك كنند اما وقتي خودمان معلم مي شويم اين انتظارات را فراموش مي كنيم. يكي از امتيازاتي كه موجب تمييز انسان از حيوان شده است، داشتن قدرت نطق و بيان است انسان به وسيله مسلح شدن به قدرت تكلم مي تواند بسياري از غيرممكنها را به ممكن تبديل كند. كساني كه مي توانند از قدرت بيان، بهتر استفاده كنند. قدرت خلع سلاح ديگران را دارند. افرادي كه با منطق و اصول حرف مي زنند، كمتر اشتباه كنند و زماني كه اشتباه نمي كنند حرف ايشان مورد قبول ديگران قرار مي گيرد. يكي از ويژگيهاي معلمي درمقايسه با شغل هاي ديگر داشتن قدرت بيان و استفاده از زبان بعنوان حربه اي اساسي در برخورد با ناملايمات جامعه است .
درشتي ز کس نشود نرم گوي سخن تا تواني بآزرم گوي
که تندي و تيزي نيايد بکار به نرمي در آيد ز سوراخ مار
( فردوسي )
انسانها اختلاف و تفاوتهاي اساسي با همديگر دارند و هيچ دو نفري يافت نمي شود كه رفتار وكردار مشابه هم داشته باشند؛ حتي در يك خانواده كه تمام افراد دريك جو آموزشي وتربيتي قرار مي گيرند و نحوه برخورد پدر و مادر با آنان يكسان بوده و كيفيت غذايي مشابهي دارند باز دو خواهر يا دو برادر عين هم رشد نمي كنند؛ و هر كدام سبك و مرام و عقيده اي متناسب با خود را دارند . پس وجود انسانهاي متفاوت دريك كلاس كه هر كدام دريك فضاي آموزشي رشد پيدا كرده اند و كيفيت تربيت آنان با ديگران فرق دارد, نياز به رفتار سنجيده و سازمان يافته معلم دارد. يك آموزگار تيز فهم با همه افراد، با زبان خودشان حرف مي زند. تنها حربه اساسي معلم درمواجه شدن با شاگردان، زبان و بيان مطالب نيست بلكه از سلاحهاي پيشرفته ديگري مي تواند استفاده كند .
سپردن به داناي گوينده گوش بتن توشه بخشد بدل راي و هوش
شنيده سخن ها فرامش مکن که تاج است بر فرق دانش سخن
سخنگوي چون پر گشايد سخن بمان تا بگويد تو تندي مکن
( فردوسي )
اينكه از زبان به عنوان سلاح نام مي بريم . از این جهت است؛ همان طوری که استفاده از شمشير قواعد و ضوابطي دارد. در استفاده از زبان نيز موظف به رعايتِ هنرِ استفاده از زبان هستيم . اگر از تفنگي كه در دست ماست نتوانيم به خوبي مسلح كرده و هدف گيري نمائيم؛ ممكن است باعث نابودي خود و ديگران شويم . در استفاده از سلاح هاي رفتار انساني نيز چنين تصوري هست.
زنيکو سخن به چه اندر جهان بر او آفرين از کهان و مهان
جهان يادگار است و ما ماندني به مردم نماند جز از گفتني
سخن ماند اندر جهان يادگار سخن بهتر از گوهر شاهوار
سخن چون برابر شود با خرد ز گفتار گوينده رامش برد
سخن ماند از تو همي يادگار سخن را چنين خوار مايه مدار
فردوسی
براي اينكه چگونه حرف بزنيم نياز به رعايت اصولي است, كه قابل تأمل است. همان طوري كه شمشير بازي قوانيني دارد, استفاده از زبان و بكار بردن رفتار يا گفتار درموقع سخن گفتن نيز داراي قواعدي است .
نگاه و تأثيرات آن
نگاه، از سلاح هاي موثر ديگري است كه انسانها آنرا بكار مي برند. گاه ممكن است نگاهي از روي مهرباني دانش آموزي را به درس و مشق ترغيب نمايد. يا نگاهي از روي خشم و عصبانيت شاگردي را براي تمام عمر از درس بيزار نمايد . قرار نيست كه معلم همواره از زبان استفاده نمايد. گاهي يك نگاه متبسم ، مي تواند بيشتر از نصيحت و توصيه مؤثر واقع شود. هر شاگردي متناسب با خودش نيازمند رفتار معلم است. يك زمانی ممکن است رفتار شايسته دانش آموزي ، مورد پسند معلم بوده و با نگاه مهربانانه معلم مورد تشويق قرار گيرد. هم چنین نگاه تند و عصباني معلم درمشاهده آدامس جويدن دانش آموزي داراي پيام خاصي است .
براي اينكه معلّم بتواند از سلاح هاي خود بهتر استفاده كند بايد زمان استفاده از آنها را بداند چه بسا نگاه خشم آلود معلمي باعث نابودي شاگردي شود و يا نگاه مهربان معلم در تقلب دانش آموزي براي هميشه وي را دزد و بزهكار به بار آورد.
سكوت به عنوان يك رفتار
سكوت، رفتار ديگري است كه معلم مي تواند از خود نشان دهد و به موقع خود از آن استفاده مي كند . ممكن است دانش آموزي زير زبان معلم را دشنام دهد و بخواهد ناراحتش كند, يا دانش آموز بدبيني با پرسشهاي بدبينانه خود بخواهد حواس معلم را پرت كند، يا خنده نا بهنگام شاگردي معلم را آزار دهد در اينجا بايد معلم با سكوت خود به مسئله خاتمه دهد.
دانش آموزان ناسازگار رفتارهاي غير عادي متفاوتي از خود نشان مي دهند كه هر كدام معلول علتي است. اين رفتار هاممكن است به صورت خشونت، پرخاشگري، انزوا طلبي قابل مشاهده باشد. اين قبيل دانش آموزان شايد در بعضي از دروس مهارت كافي داشته باشند ولي در بيشتر موضوعات درسي ناموفقند. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه افراد طبيعي و عادي نيز گاهي دربرابر فشارهاي اجتماعي يا رواني ممكن است رفتارهاي غير عادي از خود بروز دهند ولي اين رفتارها دائمي نيستند و پس از بهتر شدن شرايط رفتارهاي غيرعادي جاي خود را به رفتارهاي طبيعي بدهند .
در روند شكل گيري شخصيت شاگردان و كودكان عوامل مختلفي سهيم اند كه بعضي از اينها به پيش از تولد نوزاد مرتبط مي شود و تعدادي به هنگام تولد، و برخي به بعد ازتولد ارتباط پيدا مي كنند . مانند:
الف: اختلالات ژنها
ب: اختلالات محيط رحم مادر
ج: عوامل مربوط به لحظه تولد و بعد از تولد
د: مسائل بهداشتي و سوء تغذيه
ه: كمبود ها و سوانح
و: مسائل اجتماعي و عوامل ناشناخته
هر كدام از اين عوامل به تنهايي يا مركب از چند مورد مذكور ممكن است موجب شكل گيري شخصيت فرد و دانش آموز شود بنابراين هر شخصيتي متناسب با خودش قابل بحث و بررسي است.
نقش تشويق درآموزش
بسياري ازمعلمين در برخورد با مشكلات درسي و رفتار ناهنجار دانش آموزان از تنبيه استفاده مي نمايند هرچند در زمان فعلي تنبيه بدني ممنوع شده است . تنبيه همواره بصورت خشونت و با شلنگ و مشت و لگد خود نمايي نمي كند . گاهي با اخم و تخم و قهر و غضب و بي تفاوتي معلم نشان داده مي شود. برخي از معلمين تصور مي كنند چون درصد بالايي ازدانش آموزان او را قبول دارند پس، عدم پذیرش تعدادي اندك از دانش آموزان براي معلم مسئله اي نيست و عدم توجه و نداشتن علاقه تعدادي از دانش آموزان به درس و معلم در برابر درصد بالاي دانش آموزان علاقمند به درس معلم كم اهميت تلقي مي شود. در حاليكه خطر در همين نقطه است.
اگر معلمي نتواند با همه دانش آموزان ارتباط برقرار كند. و يا اگر فردی پيدا شود كه با معلم نزاع و كشمش داشته باشد و هر دوي آنها تحمّل ديدن همديگر را نداشته باشند، امر تعليم و تربيت به خوبي انجام نمي گيرد. معلمين عزيز بايد بدانند هرموقع احساس كردند دانش آموزي سرناسازگاري با معلم دارد، سعي كنند با او كنار بيايند و او را به راه هدايت و تعليم و تربيت تشويق نمايند و اگر نتوانستند كلاس او را عوض کنند ؛ زيرا با آن وضعيت موجود، امكان مفيد بودن معلم به دانش آموزانِ ديگر نیز منتفي است . البته بايد دانست معلم واقعي آن است كه توان مبارزه و امكان ارشاد و هدايت هردانش آموز ناسازگاري را داشته باشد.
در سخنراني جرأت داشته باشيد.
معمولاً معلمي كه در دوره ابتدايي درس مي دهد وقتي از او مي خواهيم در محيطي كه دانش آموزان دوره راهنمايي قرار دارند صحبت كند؛ اضطراب و تشويش وجودش را مي گيرد و از حضور درميان جمع مي ترسد , از خود بيخود مي شود و به لكنت زبان مي افتد. اگر معلمين احساس كنند تعدادي ازهمكاران به تدريس او نظاره گر هستند دستپاچه مي شوند و آنطور كه بايد تدريس كنند نمي توانند به انتقال اطلاعات بپردازند. شما به عنوان يك معلم سعي كنيد با تشويق و ترغيب، شاگردانتان دركلاس اظهار وجود كنند و خودي نشان بدهند ؛ تا درآينده بتوانند سكّان هدايت جامعه را در دست بگيرند.
واهمه از کرسي خطابه براي همه وجود دارد و به منحصر به فرد خاصي نيست . همه مي ترسند حرفشان مورد توجه ديگران قرار نگيرد و نتيجه اي از گفتا رخود حاصل نکنند . سخنرانان بايد بخود تلقين کنند که وجود همين اضطراب و تشويش ها مي تواندآنان را در سخنراني بهتر ياري کند و موجب حصول توفيق باشد . در راستا ذكر نکاتي چند ضروري است .
اگر تا امروز سعي نكرده ايد، از همين حالا به خودجرأت دهيد؛ هم خودتان وهم شاگردانتان در ميان جمع سخنراني كنيد از سئوال كردن نهراسید. با همكاران بحث كنيد . پرسشهايي در ذهن خود بپرورانيد و از بزرگان بخواهيد برايتان پاسخ دهند . در اثر دل وجرأت دادن به دانش آموزان امر تعليم و تربيت را براحتي انجام خواهيد داد. به نكات مثبت بيشتر تكيه كنيد از شمردن نكات منفي خودداري كنيد و به وقايع و اتفاقات با خوشبيني نگاه كنيد. درصدد خرد كردن شخصيت كودكان و جوانان نباشيد بگذاريد در پيش شما احساس امنيت كنند و استعداد هايشان شكوفا گردد.
تربيت پيش نياز آموزش
بعضي از معلمين ياد گرفته اند كه درس را همانطوري كه در كتاب آمده است با كمي توضيح به پايان برده و منتظر شنيدن صداي زنگ اتمام ساعات درسي باشند و برخي چنان به كتاب خود عادت كرده اند اگر روزي كتاب را به همراه نداشته باشند نمي توانند از روي كتاب ديگري به دانش آموزان تدريس نمايند. مي دانيد چرا؟زيرا حوصله حفظ كردن نوشته ها و توضيحات اضافي كتاب خود را نيز نداشته اند .
معلمي, تنها با صداي بلند درس دادن نيست , معلمي قبولي دادن بيشتر دانش آموزان نيست؛ بلكه فن معلمي فراتر از اين چيز هاست . وقتي سخن از تعليم تربيت مي شود هم آموزش و هم پرورش را شامل مي شود. اگر درپايان يك درس دانش آموزي نتواند يك نكته اخلاقي ياد بگيرد در حقيقت مطالب را به صورت حفظي ياد گرفته است حفظیات معمولا بعد از امتحان فراموش می شود. به تجربه ثابت شده است اگر بعد از چند ساعت از جلسه امتحان از دانش آموزان بخواهند كه دوباره همان درس را امتحان بدهند به تعدادي از سؤالات كه قبلاً پاسخ داده بودند , ديگر نمي توانند بدرستي پاسخ دهند, زيرا شاگرد ياد گرفته است كه تنها براي امتحان درس بخواند و به اهميت درس واقف نيست بلكه به فكر گذراندن واحدهاي درسي است نه كسب علم و دانش . پس معلم قبل از تعليم بايد به تربيت اهميت بدهد همانطوري كه در قرآن كريم به اهميت پرورش قبل از تعليم اشاره شده است .
هُوَالذّي بعثَ في الاميينَ رَسولاً مِنْهُم يتلُوا عَليهم آياتِه و يزكّيهِم ويعلّمهُم الكتابَ والحكمه و اِنَّ كانوا مِن قَبلُ لَفي ضلالٍ مبينٍ . جمعه(2)
او (خداوند) كسي است كه برانگيخت در ميان امتها رسولي را از ايشان، مي خواند برايشان آيتهايش را و پاك مي سازد ايشانرا و مي آموزدشان كتاب و حكمت را و بدرستي كه از پيش هر آينه درگمراهي آشكار بودند.
قبل از اينكه عملِ تزكيه انجام بگيرد، امكان تعليم ميسر نيست، پس لازمه تعليم، تزكيه نفس و پاك شدن وجود است. معلم لازمست براي ايجاد تزكيه نفساني دانش آموزان اقدام به پاكسازي محيط نفساني آنان نمايد و توانايي ها و استعداد هاي بالقوه رواني و جسماني شاگردان را درامر يادگيري شكوفا سازد . لازم است محيط هاي علمي انسان بسازند . اگر مدرسه و دانشگاه فقط دانشمند بسازد در انجام وظايف خود قصور كرده است . چون انسان بودن مقدم بر دانشمند بودن است. كسب معرفت و فرهنگ و رسيدن به قله هاي رفيع معنوي و اخلاقي پا بپاي كسب علم و دانش از ضروريات آموزش و پرورش است .
فعلاً قاعده و قانوني كه در مدارس رعايت مي گردد دادن قبولي بيشتر است وهر مدرسه اي كه بتواند دركنكور و آزمون هاي دانشگاهي درصد قبولي بيشتري داشته باشد نتيجتاً رتبه خوبي را احراز خواهد كرد . تفاوتي كه بين مدارس كشورهاي غير پيشرفته با كشورهاي پيشرفته دارد اين است در كشورهايي مثل ايران , ممكن است دانش آموز و دانشجويي در كلاسِ درسِ معلم و استاد حضور پيدا نكند اما روز امتحان جزوه و كتاب را مطالعه كرده و نتيجه قابل قبول و يا خوبي را كسب كند. پس مدت 4 ماه حضور دانشجو دركلاس برابر است با يك شب مطالعه كردن كسي كه در جلسات كلاس حضور نداشته است . اما در كشورهاي پيشرفته دانش آموز از همان لحظه اي كه در كلاس حضور مي يابد در حال امتحان است. معلمين بايد در همه مقاطع تحصيلي خصوصاً دبيرستان و دانشگاه به فعاليتهاي كلاسي و تحقيقي و رفتارهاي دانشجويان و دانش آموزان توجه نمايند. اگر قرار باشد تنها با حفظ كردن جزوه بتوان امتحان داد امر تعليم و تعلم به خوبي پيشرفت نمي كند .
به رفتار عملي امتياز قائل شويد.
معلم توانا بايد از 20 نمره حدوداً 8 نمره را به فعاليت هاي قبل از امتحان اختصاص دهد تا شاگرد ملزم باشد براي كسب نمره عملی دركلاس حضور يابد, و همپاي ديگران در امر تعليم و تربيت كوشا باشد . همچنين رفتار و منش و عكس العمل دانش آموزان و برخوردهاي كلاسي آنان بايد در امتياز بندي نهايي لحاظ گردد. وقتي به يادگيري و تعليم امتياز مي دهيم بايد به رفتار عملي و معرفت دانش آموزان نيز نمره خاصي قائل شويم . زيرا رفتارهاي عملي دانش آموزان همان تعليماتي است كه در عمل نشان مي دهند. وقتي در كتاب اخلاق اسلامي به تعريف اخلاق نمره مي دهيم بنابراين به اخلاق پسنديده همان دانش آموز نيز بايد امتياز قائل شويم .
در كشور ما وقتي دانش آموزي در درسي نمره اي پائين تر از 10 كسب كند در معدل او حساب مي شود و زماني در امتحان بعدي نمره 18 گرفت بازنمره قبلي او در معدل وي مورد محاسبه قرار مي گيرد. يعني نظام آموزش و پرورش صرفاً نمره بالاي دانش آموز را مورد لحاظ قرار نمي دهد، در حاليكه دانش آموز توانسته است به درجه اي از تعليم برسد كه بهترين نمره را كسب نمايد.
در نظامهاي آموزشي برخي از ممالك آخرين نمره مكتسبه دانش آموزان شرط است و نمره هاي منفي قبلي با كسب نمره بهتر حذف مي شود و اعتبار خود را از دست مي دهد . اگر بخواهيم در ويژگيهاي مثبت و منفي نظام آموزش و پرورش سخن بگوئيم بحث به درازا مي كشد و مجبور خواهيم بود كه در مسائل آموزشي يك طرفه قضاوت كنيم و چه بسا كه پيشداوري ما غلط از آب در بيايد . اما آنچه ما نياز داريم در مورد آن قلم فرسايي نماييم اين است كه معلم بايد به چه ابزاري مسلح باشد كه بتواند امر تعليم و تربيت را بخوبي انجام دهد؟ تعدادي از آنها مربوط به ويژگيهاي رواني معلم است كه اخلاق و كردار و منش معلم خودبخود آنرا نشان مي دهد. تعدادي ازخصيصه ها نیز به ميزان آگاهي و سطح سواد معلم بستگي دارد كه دو مورد ذكر شده بايد با هم در مسير تعليم و تربيت نقش خود را ايفا كنند.
معلم نه تنها بايد به مسائل آگاه باشد و هر سئوالي كه دانش آموزان مطرح مي كنند پاسخ بدهد. بلكه بايد بداند با هر كس چگونه رفتار كند ؟ اعمال او چنان سنجيده و اصولي باشد كه نقش منفي در روحيات دانش آموزان ايجاد نكنند . معمولاً برخي از معلمين با مشاهده خندة بيجاي يك دانش آموز از كوره در مي روند , و عصباني مي شوند در حاليكه خنده زماني به انسان عارض مي شود كه انسان با عمل خنده آوري روبرو شود. شايد دانش آموزي بدون اينكه بخواهد, تصادفاً رفتار خنده دار همكلاسي خود را مشاهده كند و بي اختيار بخندد . معلم واقعي توانايي برخورد با رفتارهاي ناهنجار و ناسازگاري هاي كلاسي را دارد و چنان از كنار مسائل بغرنج و پيچيده به راحتي مي گذرد كه دانش آموز خاطي احساس گناه مي كند و بعد از اتمام كلاس به دنبال او راه مي افتد و مي گويد: استاد مي بخشيد از بابت اينكه من در كلاس خنديدم واقعاً از رفتار خود متأسفم اما نتوانستم و ...
چشم پوشي از خطاهاي دانش آموزان شيوه اي براي اصلاح
يادم مي آيد در ترمينال شهر در حال حركت بودم كه جواني به سراغم آمد و گفت :سلام آقا ما را بخاطر مي آوريد ؟ گفتم : دقيقاً نه! اما فكر مي كنم زماني افتخار معلمي شما را داشتم . جوان خنديد و گفت مي خواهم بگويم كه يك حركت شما ما را متحول كرد و بسيار برايم آموزنده بود و درسي بزرگ به من داديد. سؤال كردم كدام عمل؟ در جواب گفت: روزي درجلسه امتحان در حال تقلب بودم كه شما تقلب مرا گرفتيد اما من فكر مي كردم كه حتماً صفر خواهم گرفت اما شما نمره 15 داده بوديد؟ در پاسخ به وي گفتم اولاً شما دانش آموز متوسطي بوديد و مي توانستيد نمره قابل قبولي اخذ كنيد و اين را مي دانيد اگر دانش آموزي بخواهد تنها از روي تقلب به سئوالات پاسخ دهد نهايتاً 2 يا 3 بيشتر نمي تواند در حالت اضطراب و تشويش و نگراني از تقلب استفاده نمايد. بنابراين مصلحت ديدم هر چه را كه پاسخ داده ايد نمره بدهم و كمي هم ارفاق نمايم چون اگر قبل از امتحان به من مي گفتيد امروز آمادگي براي امتحان ندارم به فرصت بعدي واگذار مي كردم. مگر كار معلمي امتحان از معلومات نيست؟ پس چه بهتر دانش آموز روز امتحان را مشخص كند . و ... و از اين نمونه ها یقینا در زندگي معلمين فراوان مشاهده می شوند. آنچه مسلم است اين است كه ما همواره در زندگي خود كساني را به عنوان الگو و نمونه انتخاب مي كنيم و آنان را مي ستائيم . بنابراين سعي كنيم چون الگوهاي خود رفتار كنيم و اعمال و رفتار پسنديده اشان را مد نظر داشته باشیم.
همه انسانها به نوعي معلّم هستند .
اينكه همه افراد جهان را معلم بپنداريم تصور غلطي نيست زير هر كسي بعنوان پدر و مادر سعي در تربيت و تعليم فرزندان خود دارد و بدون اينكه از تخته سياه و گچ استفاده نمايد با اعمال و رفتار و گفتار خويش سعي در تربيت و تعليم فرزندان خود دارد . بنابراين آنچه را كه براي معلم تكليف مي كنيم براي همه افراد جامعه نيز مي توانيم تعميم دهيم؛ چون بناچار روزي معلم فرزندان خويش خواهند بود .
حدوداً 75% از اوقات روزانه ما صرف ارتباطات با ديگران است. بنابراين نياز دارد جهت موفقيت و نفوذ در ديگران از علوم و قواعدي استفاده كنيم تا بيشتر در ديگران تأثير بگذاريم. اما با توجه به اهميت موضوع يعني نحوه ارتباط با ديگران مشكل اساسي ما اين است كه زبان همديگر را نمي فهميم . معلم با دانش آموز، استاد با دانشجو، كارفرما با كارگر، پدر و مادر با فرزند، رئيس با مرئوس، زن با شوهر، همه از هم بيگانه اند و روابط سردي با همديگر دارند. معلمين از شلوغي شاگردان گلايه مي كنند و پدران و مادران نيز آنرا تائيد مي كنند. والدين سعي مي كنند با خواندن كتابهاي روانشناسي بتوانند نحوه ارتباط با فرزندان را پيدا كنند تا برخوردهاي روزانه خود را كنترل كنند و همينطور فرزندان نيز از والدين گلايه دارند و مي گويند : والدين زبان ما را نمي فهمند و مشكلات ما را درك نمي كنند چون احساس مي كنند كه ما بايد مانند دوران نوجواني و جواني آنان فكر كنيم و بينديشيم. حال آنكه زمان و تغييرات اساسي جامعه ما را مي سازد و خواسته هاي فعلي جوانان با خواسته هاي دهها سال قبل متفاوت است.
بنابراين با توجه به فكر والدين و خواسته هاي بچه ها، تضادي بين اين دو جناح بوجود مي آيد كه بناچار بچه ها از غير قابل نفوذ بودن اولياء بي حوصله اند و به پديده هاي ديگر راغب مي شوند. معلمي كه نتواند با شاگردان خويش ارتباط برقرار كند، فروشنده اي كه از رايج نبودن بازار خويش گلايه مي كند، سياستمداري كه قدرت نفوذ درميان دولتها را ندارد, همه و همه از ضعف ارتباطشان ناشي مي گردد.
معمولاً مردان و زنان موفق كساني هستند كه به آساني بتوانند در دل آحاد جامعه نفوذ كرده و در آنان تاثير بگذارند. در واقع كساني قدرتمند هستند كه قدرت نفوذشان درميان ديگران بيشتر است. كسانيكه نمي توانند دوستي بدست آورند بدبخت ترين افراد جامعه هستند و افرادي كه دوستان خود را براحتي از دست مي دهند از گروه اول نيز بدبخت ترند؛ زيرا قدرت نگهداشتن دوستان صميمي خود را ندارند. اگر معلمين بخواهند آموزگار موفقي باشند، يا پدر و مادران بخواهند در فرزندان خود تأثير بگذارند بايد به يك كلمه و يك عنوان بيشتر توجه كنند كه اسم آن صميميت است.
صميميت
اگر مي خواهيد معلم موفقي باشيد و شما را به عنوان استاد نمونه انتخاب كنند ,نيازي ندارد كه تنها تعداد قبولي هاي شما در آزمون ها زياد باشد , بلكه نياز داريد كه با شاگردان خود صميمي باشيد. زيرا قبل از ايجاد روابط دوستانه امكان تأثير گذاري درمرحله تعليم و تعلّم بسيار بعيد است. معلميني كه صميميت را تجربه كرده اند راز موفقيت را بهتر مي فهمند صميميت يعني عشق و درك متقابل. آموزگارني كه مي توانند ارتباط صميمانه با شاگردان خويش برقرار كنند بهتر مي توانند ارزش هاي فكري خود را انتقال دهند و احترام خاصي درميان دانش آموزان خود دارند . پدران و مادراني كه با فرزندان خود صميمي هستند مثل يک دوست، رفتار متقابلي دارند و نيازهاي همديگر را درك مي كنند و با كمال صميميت ومهرباني سعي دربرطرف كردن مشكلات خويش دارند. طبيعتاً كساني كه با فرزندان خود مشكل دارند و نمي توانند به درك متقابل برسند. ممكن است فرزندانشان از خانه فراري شده و با افراد ناشايستي مصاحبت نمايند ، چه بسا رفتار نامناسب والدين فرزندان را به اعتياد , بزهكاري ولاابالي گري سوق مي دهد.
برخي از والدين وقتي مي خواهند فرزند خود را با فرزندان همسايگان و خويشان مقايسه كنند چنين مي گويند: پسرم! ديشب در مهماني ديدي كه پسر هما خانم چکار می کرد؟ مثل یک آقا و بزرگترها حرف مي زد! به همه سلام مي داد، از هنر خود صحبت مي كرد، به كلاس كامپيوتر و زبان انگليسي هم مي رود. يا كامبيز پسر آقاي فرزام را ديدي؟ كه مي گفت : در شركت پدرش كار مي كند، به كارگران وسايل مي برد؛ و يا پسر همسايه بغل دستي ما كه خريد خانه و نان و ... با اوست ....
اين والدين مي خواهند فرزند خود را با چند نفرمقايسه كنند. يعني انتظار دارند فرزندشان مثل پسر هما خانم هنرمند, محجوب, معمار, و مثل كامبيز مطيع , و مانند پسر همسايه پرتلاش باشد در حاليكه اينگونه مقايسه كردن غير منطقي است. يعني يك نفر را با چند نفرمقايسه كردن اصولي نيست . درميان معلمين نيز بسيار ديده مي شود كه تعدادي از وجود چند دانش آموز پرخاشگر وعصباني در كلاس شكايت مي كنند و اكثرآموزگاران دوست دارند دانش آموزانشان مطيع، آرام و مهربان باشند. هنگامي كه معلم احساس خستگي كرد «صم و بکم» باشند و صداي هيچكدام در كلاس بلند نشود. اين تصور نابجايي است كه ما به عنوان معلم درصدد داشتن شاگردان آرامي باشيم . نبود دانش آموز ناسازگار در كلاس معلم را خسته مي كند و ابتكار عمل را از معلم مي گيرد. چون اگر وي در فرصتهاي آشفته و بحران ساز قرار نگيرد نمي تواند خودش را محك بزند و عادت مي كند كه با دانش آموزان مطيع و سربه زير در ارتباط باشد.
دانش آموزان شلوغ و پرجنب و جوش برتر از دانش آموزان آرام و خمود هستند.
تجربه اي كه من در ميان دانش آموزان بدست آورده ام اين است، كه بودن با دانش آموزان آرام و خمود واقعاً طاقت فرساست. چون هر حرفي كه ميزني كسي نيست سئوال كند وقتي داستان مي گويي, نه خنده اي، نه گريه اي و نه عكس العمل متناسبي؛ گويا با مردگاني در ارتباط هستي كه فقط نفس مي كشند. دانش آموزان آرام كمتر به درد جامعه مي خورند زيرا از اتفاقات و حوادث پرهيز مي كنند و خود را به انزوا مي كشانند. اما اگر معلم در ساعت اول حضور دركلاس دانش آموزان به اصطلاح ناسازگار(شلوغ) بتواند از محك دانش آموزان پيروز بيرون بيايد. دست دوستي به سوي او دراز مي كننحرف او را گوش مي دهند و تا پاي جان درتحقق خواسته هاي معلم خود تلاش مي كنند.
دانش آموزان عصباني بامشاهده كوچكترين محبت شيفته معلم مي شوند. سعي مي كنند آنگونه كه معلم انتظار دارد, باشند. به تجربه ثابت شده است افرادي كه فعاليت بيشتري دارند و پرجنب و جوش هستند بهتر از افراد خمود و آرام به دردهاي جامعه مفيد هستند. فقط با كشف و هدايت مي توان نهايت بهره برداري را از فعاليت اين قبيل افراد كرد. ارتباط صميمانه، افراد جامعه را سريعتر و راحت تر به هدف و مقصود مي رساند . اگر مي خواهيد از نيروي ديگر در رسيدن به اهداف خود استفاده كنيد، صميمي باشيد. در هر ارتباطي نحوه انتقال اطلاعات نيز مهم هستند. معلم بايد بداند چگونه با دانش آموزان ارتباط برقرار كند؟ مناسب ترين شيوه براي جلب رضايت خاطر ديگران چيست براي اينكه صميميت داشته باشيم بايد نحوه انتقال درست اطلاعات را بدانيم. بويژه اينكه در انتقال درست بايد حوصله و استعداد طرف مقابل را نيز در نظر بگيريم تا اينكه مخاطب ملول نگردد.
` ` `
□ اگر مي خواهيد رشد بكنيد از كوچك شدن نترسيد و اگر مي خواهيد بخنديد از گريه نهراسيد.
□ هر كس بخاطر خودش دزدي مي كند از هر كسي دزدي خواهد كرد

بخش اول
□ خداوند هرگز به مغز شما وارد نخواهد شد بلكه از قلب وارد مي شود.
□ هرگز نگوييد خداوندا! شرّ را از سر من دور كن بلكه بگوييد خداوندا! قدرت غلبه بر پليدي ها را به من عطا كن.
انتقال اطلاعات به صورتهاي مختلفي شكل مي گيرد.
□ گفتار
اين چه زبان و چه زبانداني است گفته و ناگفته پشيماني است
چون خجليم از سخن خام خويش هم تو بيامرز بانعام خويــــش
طبق تحقيقات به عمل آمده 7% اطلاعات انسان از طريق كلام انتقال مي يابد. اگر معلمي بخواهد صرفاً از طريق بيان و كلام خود به انتقال اندوخته هاي ذهني بپردازد93% از اطلاعاتش به مخاطبان نمي رسد. چه بسا سخنراني، بخواهد تمام اندوخته هاي ذهني خود را بوسيله كلام به ديگران انتقال دهد. اكثر سخنراني ها با بي حوصلگي و با حواس پرتي مخاطبان روبرومي شوند علاوه بركلام به عوامل ديگري نيز نيازمنديم تا امرانتقال اطلاعات به خوبي انجام بگيرد.
□ لحن و هارموني و تناسب آهنگ بيان
معلم يا سخنران بايد بداند رشته كلام را چگونه آغاز كند؟ چه زماني طنين صداي خود را بالا يا پائين ببرد؟خطيباني كه با يك لحن سخن مي گويند بعد از دقايقي مخاطبان خود را خسته مي كنند. معلم باید به منظور جلبِ توجه دانش آموزان لحن صداي خود را تغيير دهد زيرا انتقال اطلاعات با توجه به تغییر لحن 38% بيشتر مي شود. افرادي كه نمي توانند با لحن هاي متفاوت سخنراني كنند و مقتضاي محيط تغيير لحن دهند 38% از تاثير گذاري خود را ازدست مي دهند. گاهی لازم است كه معلم در هنگام بيان مطالب آرام بگيرد و يا با عصبانيت و تندي جمله ها را ادا كند، و مطابق با داستان و واقعه اي كه در حال تدريس است، عواطف خود را با لحن نشان دهد.
عده اي وقتي وارد كلاس مي شوند در آغاز درس به آرامي صحبت مي كنند وقتي شاگردي اعتراض مي كند كه ما نمي توانيم صداي شما را دريافت كنيم . مي گويند مسئله اي نيست! بتدريج صداي من بلند خواهد شد . شايد اين افراد ندانند كه در همان ابتداي درس,مخاطبان خود را از دست مي دهند. اما سخنرانان ماهر قبل از اينكه به فكر انتقال اندوخته هاي ذهني خود باشند. سعي در جذب مستمعان دارند و مي خواهند زمام علاقه مخاطبان را در دست بگيرند و هر كجا خواستند هدايت كنند.
□ رفتار و حركات
55% از امر انتقال اطلاعات بوسيله حركات انجام مي گيرد. حركات مي توانند شامل تغيير چهره – قيافه - حركت عضلات دست ها و قدم زدن و تغيير حالت و ژست و نگاه معلمين يا سخنرانان باشد. حركت بايد متناسب گفتار باشد. اگر مي خواهيد مطلب خنده داري بگوئيد سعي كنيد لبخندي برلبان خود داشته باشيد. اگر مي خواهيد ناراحتي داستان و جرياني را بیان كنيد، متناسب با آن ژست بگيريد، یا مثل هنر پيشگان سينمايي ایفای نقش كنيد. عاطفه و احساس از خود نشان دهيد. اگر مي بينيد دانش آموزي رفتار ناشايستي دارد با ناراحتي و بي اعتنايي زشتي عملش را به وي بفهمانيد. انسان مي تواند بوسيله حركت اعضا و اندام بدن خود صدها گونه شكل متفاوت ازخود نشان دهد و چهره هاي متفاوتي به خود بگيرد. اگر معلم بخواهد تأثير و نفوذ كلام داشته باشد بايد تمام جوانب را مراعات كند.
اگر مي خواهيد معلم موفقي باشيد نرم , ملايم , پرتلاش ,پرشورو جذاب باشيد طوري كه براي حضور شما در كلاس، دقيقه شماري كنند و از كلاس هاي ديگر مهمان دعوت كنند . همانطوركه رفتار معلمين مهم تلقي مي شود ولي ممكن است افراط در رفتار و حركات مايه آزردگي دانش آموزان شود, و براي معلم نكته منفي به حساب آيد . مهم اين است كه حد اعتدال را دركلام و لحن و حركات مراعات كنيد.
كلاس را چگونه شروع كنيد؟
□ از خودتان صحبت نكنيد
برخي از معلمين وقتي وارد كلاس مي شوند خود را معرفي مي كنند و از ويژگيها و خصوصيات خود سخن مي گويند و سعي مي كنند نظم و انضباط خاصي كه در كلاس ها دارند به رخ دانش آموزان بكشند و از هنرهای خود حرف بزنند . در اثناي سخنراني معلم، دانش آموزان در انتظار نکات مشترك بين خود و معلم هستند. وقتي احساس كردند بين آنان و معلم وجه مشتركي نيست , از وضع موجود دلسرد مي شوند . شما معلم، آنقدر فرصت داريد كه در طول ترم و در طول تدريس افكار خود را به شاگردان انتقال دهيد؛ بنابراين در جلسه اول سعي كنيد, از دانش آموزان و خواسته هاي برحق ايشان سخن بگوييد. زيرا اگر آنان احساس كنند معلم مثل آنان فكر مي كند به او احترام خاصي قائل خواهند شد.
در ابتداي آشنايي به وجوه مشترك توجه كنيد تا به صميميت برسيد. هيچوقت فكر نكنید وقتي شما در حال سخنراني هستيد و مخاطبان حرفي نمي زنند و يا سكوت مي كنند شما را قبول دارند. بسياري از معلمين فكر مي كنند شاگردان تمام رفتار و حركات معلم را قبول دارند. اما اگر از عمق دل آنان اطلاع داشتند چنين تصور غلطي را نمي كردند . تا آنجا كه مي توانيد در جلسه اول شروع به تدريس ننمائيد زيرا به منزله اين مي ماند كه بدون آشنايي با فروشگاه محله بخواهيد به صورت نسيه جنس بخريد. در اين فرصت سعي كنيد از سئوالاتي كه مي تواند شما را ياري كند تا به خواسته خودكه در دست گرفتن زمام كلاس است, دست بيابيد اشاره كنيد.
از خواسته هاي دانش آموزان سئوال كنيد.
□ ابتدا اينطور شروع كنيد
دانش آموزان عزيز ! البته شما مي دانيد قبل از پرداختن به درس آشنايي ما به خصوصيات و خواسته هاي همديگر بهتر است. آيا شما اين اجازه را مي دهيد كه من بخواهم با خواسته هايتان آشنا شوم؟ همه سعي خواهند نمود با شما هم عقيده شوند. چون تعدادي با صداي نسبتاً بلند و تعدادي تقريباً آرام پاسخ خواهند داد: بلي اتفاقاً خوب است! جواب مثبت آنها به دلايل مختلف است زيرا:
اولاً : چون مي بينند كسي از آنان اجازه مي خواهد و به حقوق ايشان احترام مي گذارد خوشحال مي شوند.
ثانياً : بعلت اينكه جلسه اوّل آمادگي لازم به درس را ندارند پس چه بهتر كه از خودشان صحبت كنند.
ثالثاً : اينكه صحبت از خواسته آنان شده است , بنابراين سعي مي كنند از انتظارات و خواسته هايشان صحبت باز كنند.
رابعاً : دليلِ مهمِ پاسخِ مثبتِ دانش آموزان اين است: كه انسان همواره در برابر لحن مهربانانه و ملتمسانه تسليم مي شود.
وقتي احساس كرديد مي توانيد درس آشنايي با دانش آموزان راشروع كنيد بگوئيد: ازتمامي دانش آموزان عزيز مي خواهم در يك تكه كاغذ و يا در روي ليست حضور غياب به ترتيب رديف اسامي خود را بنويسند . حدوداً 10 دقيقه طول مي كشد, تا همه دانش آموزان اسم خود را با خط خودشان درستون اسامي دانش آموزان ثبت كنند. البته نوشتن اسامي توسط آنان حكمتي دارد چون به شما در شنا سايي آنان كمك خواهد كرد و نكات خوبي را شامل مي شود:
الف: زيرا شما به دانش آموزان مسئوليت مي دهيد كه مي توانيد در دفترحضور و غياب من اسم خود را بنويسيد.
ب: با نوع خط و زيبائي وخوانا بودن آن و نظم وانضباط دانش آموزان آشنا مي شويد و هر موقع خواستيد مي توانيد از آنان در كارهاي كلاسي و نوشتن روزنامه ديواري كمك بگيريدكساني كه خط خوبي دارند می توانند در نوشتن مطالب به شما كمك مي كنند.
ج: اگر فردي نيز به رسم الخط وخوب نوشتن واقف نباشد به او گوشزد خواهيد كرد كه متاسفانه اسمتان را غلط نوشته ايد، چون تشديد را فراموش كرده ايد.
د: برخي ازمعلمين با مشاهده اسامي با خطِ دانش آموزان به مسائل رواني پي مي برند. چون كسي كه در نوشتن اسم سليقه بخرج داده با كسي كه با عجله و بدون توجه به گذاشتن نقطه هاي اسم خود اقدام به نوشتن مي كند تفاوت دارد, و گوياي حالات رواني آنان است .
بعد از اتمام نوشتن اسامي از رديف اول ليست شروع به پرسش كنيد. فرض مي كنيم اسمي بنام «عادل غفاّري» دراول ليست نوشته شده است. بنابراين به سراغ ايشان برويد و با كسب اجازه اينطور سرصحبت را باز كنيد و بگوئيد:
خوب! آقاي غفاري آيا من مي توانم جهت آشنايي چند سئوال ازشما بپرسم يقيناً طرف مقابل پاسخ مثبت خواهد داد چون هم اجازه گرفته ايد و هم اينكه مي خواهند مودبانه با شما حرف بزنند تاخاطره خوشي با ايشان داشته باشيد.
شما درمورد اسامي همه افراد كلاس مي توانيد سئوالات علمي و مذهبي بكنيد بعنوان مثال كلمه «عادل» كه با يكي از اصولِ دين ارتباط دارد و بحث را مي توانيد به بحث خداشناسي بكشانيد ونظرات او را بپرسيد در ادامه سخن مي پرسيد, البته اسم بسيار معني دار و با مفهومي داريد! آيا شما مي توانيد اصول دين را براي ما نام ببريد؟ وقتي جواب دادند. درمورد عدل و عادل بودن خدا صحبت مي كنيد تا نفر اولِ ليستِ حضور وغياب به ارتباط اسم خود با مفهوم و معني اصطلاحي ولغوي آن پي ببرد. سپس به غفّار كه از صفات باريتعالي است اشاره كنيد. پس از اينكه توضيحات را در مورد اسم دانش آموز تمام كرديد. بگوئيد : جناب آقاي عادل غفاري سعي كنيد تشديد روي غفّار يادتان نرود: چون بدون تشديد بي معني مي شود. با اين كار به ديگر دانش آموزان كه نامشان داراي تشديد است و آنان توجه نكرده اند، پیام می دهید. سئوالاتي كه مي خواهيد به همه دانش آموزان مطرح كنيد بايد طوري باشد كه نفع آنان را در برگيرد. يعني هرگز نپرسيد كه آيا مي دانيد وظايف دانش آموزان چيست؟ دانش آموز خوب به چه كسي مي گويند؟اين قبيل سئوالات شكننده است زيرا دانش آموزان نمي خواهند نكات ضعف خودشان را بشمارند و با آنچه كه بايد باشند و فعلاً نيستند, احساس حقارت كنند. بنابراين شما برخلافِ تصورِ آنان، سئوالي مطرح نكنيد. و مثل مطالب زير سئوالاتي داشته باشید.
□ ويژگيهاي يك معلم خوب كدامند؟
آيا مي دانيد ويژگيهاي يك معلم خوب كدامند؟ از چه معلميني خوشتان مي آيد؟
با طرح اين سئوال شما به دانش آموزان فرصت مي دهيد تا از انتظارات و از خواسته هاي خود صحبت بازكنند. وقتي دانش آموزان با اين سئوال روبرومي شوند سفره دل خود را باز كرده، خواسته هاي خود را مطرح مي كنند و شما معلم مي توانيد با ذكر چند مورد از ويژگيهاي معلم به كمك آنان بشتابيد، و آنان را شيفته خود سازيد. طبق تجربه پاسخ هايي كه درمحيط هاي دانشگاهي و دبيرستاني ارائه كرده اند. به موارد ذيل اشاره داشته اند.
الف) معلم خوب كسي است كه با دانش آموزان صميمي باشد.
ب) معلم واقعي به كسي مي گويند كه به مشكلات دانش آموزان واقف باشد.
ج) معلم ايده آل كسي است كه به حضور و غياب و تأخير دانش آموزان زياد حساسيت نشان ندهد و دليل تأخير را بپرسد.
د) معلم خوب به دانش آموزان تكليف خارج از توان ارائه نمي دهد.
س) معلم بايد سر موقع دركلاس حاضر شود.
ض) معلم بايد آگاه و توانا در تدريس بوده و صداي خوبي داشته باشد.
ط) معلم بايد تنها به درس اكتفا نكند بلكه به موضوعات خارج از درس نيز اشاره كند.
ع) اگر معلم مشكلات اقتصادي و روحي دارد آنها را به دانش آموزان انتقال ندهد و همواره با شادابي دركلاس حاضر شود.
البته دانش آموزان هر كدام سعي مي كنند به يك يا دو مورد اشاره كنند و شما خودتان به تعدادي از وظايف معلم اشاره كنيد و سئوال ديگري را مطرح نمائيد.
((باتو... ))
باتو ميشد ترانهها را گفت
باتوميشد ستارههارا رفت
بيتو خورشيد تاريك است
بيتو مهتاب باريك است
بيتو مثل چراغ خاموشم
بيتوسنگين شده دوشم
بيتو امواج طوفاني است
نفس ابليس و ظيطاني است
بيتودرمان را درد است
نوشدارو مرازهر است
باتوميشد شكوفهها راچيد
باتوميشد ستارهها را ديد
باتوخورشيد ميخندد
بيتو رختش همي بندد
پاسخ به شعر سهراب
((گل))
عاشقان بانگ زنيد
آب را گل كردند
كوتههاي بدنظران خرابي دل كردند
چشمهاي پرشده از اشك يتيم
موج آن مثل تكاپوي نسيم
بودعكس شفقي درموجش
ناگهان موج شكافت
محو شد عكس شفق باسنگي
آب صافي بهنظر مثل شراب
ماه درظلمت شب برتابيد
اختران دردل شب خنديدند
بوديك خستهدلي درصحرا
اوبه دنبال يكي آئينه بود
اي صدافسوس آب گلشده بود
اوشتابان به سرچشمه شتافت
همه غمبود سياهي همهتار
اوبه دنبال سپيدي ميرفت
اوبهدنبال شقايق ميرفت
لحظهها ميگذرد مثل نسيم سحري
ازافق ميرسد آواي خروس
آسمان سفره ظلمت راچيد
روشني دامن رنگين واكرد
رهگذر بادل خود خلوت كرد
اوسرود شعروچكامه بهبلنداي چكاد
تابيايد اثري از مهتاب
بيشهراهي كه ازآن هيچكس نامده بود
آشنابود و بدنبال ديار آمال
اوغريبانه تقلا ميكرد
عاشقان را دگراميد بشارت نيست
مردمان جمله بهدنبال اميد خويشند
سايهها درپيشند
آبها آلودهاند
دشتها بي روحند
مردمان كمبويند
ايكه فرياد زدي آب را گل نكنيد
درفرودست انگار كفتري ميخورد آب...
بنگر اينك كه چهسان
كفتران غمگينند
بلبلان گريانند
آبها مثل گلي ميمانند
روستائي كه تونامش نامردند
سرزمينيكه زنهاشان بيرنگند
گاوها سينههاشان خشكيدهاست
دوستان بانگ زنيد آبرا گل كردند
جاهلان باغم خود تيرگي دل كردند
بخش چهارم
در ميدان مبارزه زندگي، سنگي را برداريد که توان پرتاب آن را داشته باشید.
اساس زندگي خود را بر پايه دروغ و تملق بنا نکنيد زيرا با کمترين
لرزشي نابود مي شود.
اگر زيبا نيستيد لااقل زيبا فکرکنید.
اگر به راه خود ايمان داريد ثابت قدم باشيد.
شخصيت خواني
امام علي (ع): لسان العاقل وراء قلبه . حكمت/40
زبان انسان خردمند در پشت قلب ( عقل ) او قرار دارد.
انسان موجودي است ناشناخته که خلقت عجيب و غريبي دارد و شناخت آن براي هر انديشمند و روان شناسي غير ممکن مي نمايد . نياز به شناسايي انسان در تمام ابعاد از زمان هاي بسيار دور احساس مي شد و در اين راستا نظريات مختلفي ارائه شده که قطعيت آنها تماماً به اثبات نرسيده است زيرا انسان در برخورد با موانع و شرايط زمان و مکان شخصيت ديگري از خود نشان مي دهد . انسان ها هرکدام خلقت منحصر به فردي دارند . ممکن است برخي از افراد مشترکاتي داشته باشند اما هرگز دو انسان مثل هم متولد نمي شوند و مانند هم فکر نمي کنند.
در داخل يک خانواده مي توان تفاوت هاي اساسي بين خواهران و برادران را ملاحظه کرد هرچند فضاي تربيتي و نحوه آموزش و نوع تغذيه به يک شکل است ولي عوامل گوناگوني روي رفتار و شخصيت اشخاص تأثير مي گذارند که از آن جمله مي توان به اختلاف ژن ها ، شيوه تعليم و تربيت ، استعداد ها و ظرفيت هاي دروني ، قابليت ها ، محيط و خانواده اشاره کرد .
تيپ هاي شخصيتي
۱ . برون گراها
تعدادي از افراد برون گرا هستند به اين گروه «ديگران محور» مي گويند به عبارت ديگر،برون گراها افرادي هستند که انرژي را از ديگران مي گيرند و آن را به ديگران منتقل مي کنند . اين تيپ با رادارهاي خود پيوسته محيط اطراف خود را اسکن مي کنند . اين قبيل افراد وقتي بيشتر با مردم ارتباط برقرار مي کنند بيشتر انرژي مي گيرند . برون گراها روابط عمومي قوي دارند و به دليل ارتباط با مردم از اخبار زيادي باخبر مي شوند . اينان به آنچه در پيرامونشان مي گذرد توجه دارند و دنبال بهانه اي مي گردند که روي چيز بخصوصي متمرکز شوند . برون گراها لازم نمي دانند که کسي آنها را تشويق کند . کودکان برون گرا، با ساير بچه ها درگير فعاليت هاي اجتماعي مي شوند اما کودکان درون گرا معمولاً گوشه گير هستند . افراد برون گرا به دليل معاشر بودن و داشتن روابط عمومي قوي، داراي دوستان زيادي هستند .
برون گراها اغلب درِ اتاقشان را باز نگه مي دارند تا متوجه اتفاقات بيرون باشند . رفتار برون گراها با درون گرا ها کاملاً متفاوت است برون گراها به سرعت از کاري به سراغ کاري ديگر مي روند. برون گراها با صداي بلند حرف مي زنند. برون گراها معتقدند که : درون گراها پر رمز و راز زندگي مي کنند و هميشه در لاک خود هستند و با ديگران معاشرت نمي کنند . کساني که از گروه برون گراها هستند از همه محرک ها استقبال مي نمايند . برون گراها به خاطر بيشتر صحبت کردن ، باعث تضييع حقوق ديگران مي شوند .
درون گراها افرادي هستند خود محور. به جاي آنکه به ديگران متکي باشند بيشتر به خودشان متکي هستند . برخلاف برون گراها، رادارهاي شناسايي خود را متوجه درون خود مي کنند زيرا ترجيح مي دهند از تجربيات و دانسته هاي درون خود استفاده کنند . اين گروه براي دريافت و يافتن پرسش ها به درون خود مراجعه مي کنند . درون گراها غرق در کار خود هستند و خود را با چيزهايي که به آن علاقه دارند سرگرم مي کنند. درون گراها درِ اتاق خود را مي بندند تا حواسشان پرت نشود . آنان به تبادل نظر ديگران احتياجي ندارند چون بيشتر در خود تعمق مي کنند.
اين گروه تمايل زيادي به برقراري روابط فردي با ديگران نداشته وبيشتر در لاک خود فرو رفته اند . کودکان درون گرا آنچه را ديگران مي گويند تکرار مي کنند و کلمه اي را زياد و يا کم نمي کنند . تمايل کودکان درون گرا به برقراري رابطه با اشياء ، بيشتر از برقراري رابطه با اشخاص است . کناره گيري کودکان با محيط اطراف خود ناشي از برخورد سرد والدين مي باشد .
درون گراها، معمولاً گوشه گير هستند و با غريبه ها گرم نمي گيرند و در انجام کار تأني و سرعت کمي دارند . قبل از اينکه دست به کار شوند ارزيابي مفصلي از کار خود مي نمايند به قول معروف: « دو بار اندازه مي گيرند اما يک بار برش مي دهند » درون گراها برخلاف برون گراها ، کم حرف هستند و موقع سخن گفتن به آرامي سخن مي گويند چون نمي خواهند ديگران از رفتار و زندگي آنها باخبر شوند. درون گراها خلوت خود را دوست دارند و تنها دوستان بسيار نزديک مي توانند از رفتار اين افراد اطلاعاتي داشته باشند . شناختن درون گراها بسيار دشواراست . درون گراها درمقايسه با افراد برون گرا کمتر حرف مي زنند و به جاي کميت ، بيشتر به کيفيت توجه مي کنند .
۳. حسي ها
انسان ها، به دو طريق اطلاعات را از پيرامون خود بدست مي آورند اين دو روش عبارتند از
۱ .حسي
۲.شمي
همه انسان ها روزانه ميليون ها و يا ميليارد ها جزء اطلاعاتي دريافت مي کنند که بخشي از آن از طريق حواس پنج گانه دريافت مي شود و قسمتي از طريق حس ششم بدست مي آيد . اين اشخاص به جاي توجه کردن به آنچه که وجود دارد به چيزهايي فکر مي کنند که مي توانند وجود داشته باشند . ما از کلمه «شمي» براي توصيف اين گروه استفاده مي کنيم . همان طوري که انسان صد در صد درون گرا و يا برون گرا نيست همان طور صد در صد شمي يا حسي نيست .
حسي ها به اتفاقات روزمره و چيزهايي که هر لحظه اتفاق مي افتد نظر دارند . حسي ها در ديدن گل به شادابي و و رنگ زيباي گلبرگ ها توجه مي کنند . برخلاف شمي ها ، حسي ها خلاقيت کمتري دارند. حسي ها دنبال نتايج دقيق و عملي هستند و به جنبه هاي عملي بيش از نظري بها مي دهند. حسي ها به آنجه که واقعيت دارد آشنا هستند. حسي ها از اين که مهارتي را ياد بگيرند خوشحال مي شوند و از آن استقبال مي کنند و از انجام دادن هر عملي لذت مي برند .
۴ . شمي ها
برخلاف حسي ها ، شمي ها به جنگل نظر دارند نه به درخت. اگر دسته گلي به آدم شمي بدهيد احتمالاً به شما مي گويد: اين گل مرا بياد مادرم مي اندازد. شمي ها به کليات توجه دارند و افرادي خلاق و مبتکر هستند و به چيزهايي فکر مي کنند که اغلب نامرئي هستند . شمي ها از قوه مخيله بالايي برخوردارند و به آنچه که جديد و متفاوت است مي انديشند . شمي ها درصدد آن هستند که چيز نو و بکري بيافرينند و از تجربه اي بسيار بالا و انديشه اي والا در خلق چيزهاي جديد برخوردارهستند. براي آنها معناي عمل، اغلب مهمتر از خود عمل است . شمي ها بر خلاف حسي ها از انجام دادن کار لذت مي برند.
حسي ها و شمي ها هر کدام به موضوعات خاصي در مدارس و دانشگاهها ابراز علاقه مي کنند . شمي ها بيشتر به مطالعات نظري علاقمند هستند از آن جمله مي توان به فلسفه و روان شناسي ، ادبيات ، جامعه شناسي و... اشاره کرد اما حسي ها به موضوعاتي چون مهندسي ، علوم رياضي و... ابراز علاقه مي کنند.
۵. فکري ها
۶. احساسي ها
هركسي توانايي انجام کار منحصر به فردي را دارد و مطابق با آن تصميمات خود را به مرحله عمل مي رساند . اجراي هريک از تصميمات انساني يا بر اساس منطق است يا بر پايه احساسات . بخشي از انسان ها ترجيح مي دهند به هنگام اتفاق و پيشآمد جديد، ابتدا فکر کنند سپس اقدام به انجام کاري نمايند و عده اي نيز تا زماني که احساساتشان مجبور نکند به کاري اقدام نمي کنند .
فکري ها به هنگام تصميم گيري، موضوع را به شکل منطقي تحليل مي کنند و به عواقـب کار فکر نمي کنند اما احساسي ها، برعکس فکري ها هستند. اصولاً در برخي از زمينه ها ، فکري ها بهتر از احساسي ها عمل مي کنند و برخي مواقع نيز احساسي ها، بهتر از فکري ها کار مي کنند. وقتي پاي تصميم گيري براي منافع شرکت يا سازماني در ميان باشد فکري ها بهتر کار مي کنند اما احساسي ها به ديگران فکر مي کنند و سعي دارند با کمک به ديگران مورد توجه قرار گيرند بدين جهت سعي دارند تا ديگران را از خود، راضي نگه دارند .
احساسي ها، ممکن است براي رسيدن به اهداف و مقاصد خود دروغ هم بگويند اما فکري ها قصد ندارند که به کسي ظلم و ستمي روا دارند و هرگز نمي خواهند دروغگو قلمـداد شوند . اگر کسي از صداقت و راستـگويي فکري ها آزرده خاطر باشد ، فکري ها بدان توجهي نمي کنند . احساسي ها اغلب مورد اتهام و انتقاد ديگران قرار مي گيرند ولي بيشتر، همدرد ديگرانند. فکري ها را هيچ کسي نمي تواند مجاب کند مگر اينکه سخني منطقي در کار باشد . فکري ها به خود مباهات مي کنند چون در در داوري ها عادلانه رفتار مي کنند و موجب تضييع حقوق ديگران نمي شوند .
۷. ملاحظه کننده ها
۸. داوري کننده ها
آخرين بخش از تيپ هاي شخصيتي هستند . افراد ملاحظه کننده ، اشخاصي باز و پذيرنده هستند اما داوري کننده ها بر خلاف ملاحظه کننده ها رفتار مي نمايند . داوري کننده ها ميل به تصميم گيري دارند وتا زماني که درباره موضوعي تصميم نگرفته اند تنش دارند و سعي مي نمايند هرچه سريعتر به نقطه تصميم گيري برسند . اگر ملاحظه کننده ها مجبور به تصميم گيري شوند احساس فشار و ناراحتي مي کنند .
گروه داوري کننده ها وقتي مي خواهند تصميم گيري کنند به اطلاعات کمتري نياز دارند در حالي که ملاحظه کننده ها به اطلاعات بيشتري نياز دارند. داوري کننده ها دوست دارند در هر کاري برنامه ريزي و هماهنگي دقيقي داشته باشند و اگر تغييري در برنامه آنها روي دهد ناراحت مي شوند . داوري کننده ها نمي خواهند اتفاقات و پيشآمد ها براي آنان تعيين تکليف نمايند و دوست دارند شرايط معين و مستقر باشد . ملاحظه کننده ها هرگز عقايد محکم و استواري ندارند چون «ابن الوقت» هستند و شرايط و مقتضيات زمان و مکان را ملاحظه مي کنند . اگر به رنگ سياه و سفيد نگاه کنند، ترجيح مي دهند خاکستري ببينند . بنابراين، اين گروه بنابر شرايط خاصي که دارند نمي خواهند کسي را آزرده خاطر سازند.
داوري کننده ها به وقت و قول ارزش خاصي قائلند اما نسبت توجه ملاحظه کننده ها به اين امر، کمتر است . داوري کننده ها از سازمان يافتگي و انسجام بيشتري برخوردارند و بيشتر به اصول و منطق معتقدند ولي ملاحظه کننده ها به تفريح و مسافرت علاقه به خصوصي دارند. داوري کننده ها در طول انجام کار، احساس اضطراب و تشويش مي کنند اما ملاحظه کننده ها بدون اضطراب هستند . داوري کننده ها بيشتر اوقات از مرخصي هاي خود استفاده نمي کنند و در فکر کار هستند اما ملاحظه کننده ها بر عکس آن به تفريح وگردش علاقمند هستند .
***نقش گروه خوني در شناخت شخصيت ها
برخي از دانشمندان علم زيست شناسي معتقدند كه نوع گروه خوني افراد در خصلت ، منش و رفتار ، توان و كارآيي ، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد تأثير دارد و در بسياري از كشورهاي صنعتي و پيشرفته در انتخاب مديران به هنگام استخدام به گروه خوني افرادنيزتوجه مي كنند.معمولاً افرادي كه داراي گروه خوني« O» هستند. اشخاصي آرام ، مطيع ، قانون پسند هستند و روحيه انعطاف پذيري كمي دارند . اكثر افراد اين گروه تودار ، مرموز و مشكل پسند هستند و براي كارهايي چون حسابداري و امور اقتصادي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي بيشتري دارند .
افرادي كه داراي گروه خوني «A» هستند اشخاصي سالم و با اهداف مشخص هستند و بيش از ديگران حسود و مقام طلبند و علاقه به سياست و وزارت و ورزشكاري در آنها بيشتر است .
افرادي كه گروه خوني «B» دارند مردماني بي پروا ، جسور ، بديهه گو هستند و در عين حساس بودن، داراي پشتكار و عزمي راسخند و هم چنين افرادي ناشكيبا و غير قابل پيش بيني اند. اين افراد دهنشان چفت و بست ندارد و در انجام كارها تنبل هستند و هيچ سري را به صورت محرمانه تلقي نمي كنند اين افراد به نويسندگي ، روزنامه نگاري و رشته هاي هنري علاقه نشان مي دهند.
افراد گروه خوني «AB» افرادي منطقي ، امانتدار ، درستكارند و در عين مطيع بودن در كار خود توانايي دارند. اين افراد از گناهان كسي گذشت نمي كنند و گاهي بيش از حد خشمگين به نظر مي رسند .افراد اين گروه اشخاصي محافظه كار هستند و شناخت آنها به راحتي امكان پذير نيست . اين افراد براي پست هاي مديريتي ، قضاوت و كارفرمايي مناسب هستند .
دیده ها را باید بست
چه کسی بود صدا زد ما را ؟
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
اعتقاد همگان بر این است
چشمها را باید بست
دستها را به گریبان آویخت
تا کی نتوان به حقیقت پی برد
چشمها را باید بست
تا حقیقت نشود فاش بر هیچ کس
چشمها را باید بست
تا حقیقت نوشد فاش بر هیچ کس
تا که در وادی دور
کسی از روح بلند سیر نگردد هرگز
چشمها را باید دوخت
تا که از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
چشمها را باید دوخت
نه به هنگام غروب خورشید
که نگاه دل ما خیره شد
چشمها را باید به مهر زمان در اندود
چشمها را نتوان دیگر شست
کسی از دیدن خورشید دلارام نشد
نتوان بود زدیدار شقایقها شاد
چونکه در خاطره ها جرات باریدن نیست
تو همانا می گفتی
من نمی دانم که چرا می گویند
اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
من برایت گویم
اسب خود سمبل آزادی ماست
کبوتر برنگ گل زیبایی ماست
تو که می گفتی سهراب
که چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
و ندانستی که چرا؟
کبوتر در قفسی زندانی است
چون کبوتر دل آرام و بزرگی دارد
و نماینده زیبایی ماست
لیک کرکس به جهان آزاد است
تا که خون دگران در ریزد
و سرنعش همه زاغچه گان خیمه زند
چترها را باید به اندازة باران وا کرد
تا یکی قطه باران به دلی حک نشود
آری احساس زمین گیر شدست
کسی از پلة ادراک نتوانست رود
فکرها آلودند
دیده ها پژمردند
قلبها با سبد خون سیه پر گردید
مثل ایسنت زمان برگشته ست
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
ما در اندیشة تعریف گل زیباییم
ما که در وصف گلی حیرانیم
نتوانیم شناخت گل زیبایی را
سرخ را، رنگ گل ریحان را
سرخ تنها رنگ گل و ریحان نیست
سرخ رنگ آشفتگی و تنهایی است
سرخ خون است همرنگ شهید
سرخ یک لفظ پیام
سرخ رنگ حق است و کلام نبوی
آری واژه ها را باید شست
چونکه اینجا حرفها بیمارند
جمله مطرودند
واژه ها در عمل جراحی است
و امید ثمری بر وی نیست
«کار ما نیست که در افسون گل سرخ شناور باشیم»
هدفی داریم
بس بزرگ و عالی
در رسیدن به تکامل، به حیات ابدی
گلِ سرخ، باغ دل معرفت است
آسمان پهنة پرواز بلند دل ماست
صبح زنگ خبر و هنگامه بیداری ماست
مسابقات کشوری (جایزه ی بزرگ )آبان ۸۶
چو ایران نباشد تن من مباد
بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب
چو ایران نباشد تن من مباد
هر آنچه می خواهید همیشه نمی توانید بدان برسید ولی آن چه را نمی توانید بدان برسید در صدد بدست آوردن آن باشید.
برای بدست آوردن هر کالایی باید بهای مناسب آن را پرداخت کرد ولی برای بدست آوردن دل ها باید دل داد و محبت و مهربانی داشت.
اگر می خواهید محبوب دلها باشید دیگران را از صمیم قلب دوست بدارید.
"پیمانه عشق"
تو از تبار لیلی و من از تبار مجنونم
تو از سلاله بستان من از نژاد خزان
تو از طراوت گل من ز نم نم باران
تو از طراوت گل بوی عاشقی داری
تو از ترنم شیرین ز یک تبسمی آری
تو از دیار بهاری
من از دیار مرثیه می آیم
من از محله تاریک سوگواری شب
تو شعر گلی لاله ای سپیداری
و در گلوی نازک سوتک صدای هنجاری
تو از مسافرت واژه های غلطانی
تو در شگفتی قاموس معنی دار
لباس تو از برگهای لطیف
به روی گونه سرخت خالی از شبنم
صدای تو از انبساط خاطر عاشق
تو از کدامین مسیر می آیی
که از فروغ تو چشمان خیره ای دارم
تو از دیار کدامین ستاره می آیی
که بدستان تو نشسته از آذر
نگاه تو از دوردست بسان فانوس است
یک چراغ دریائی
چه نشانی قشنگ و نورانی
به ابروان ساحل شب
من از کلام تو قصه بلند شبانه را خواندم
چه داستان لطیف
چه کلمه ای زیبا
چه قصه ای شیوا
تواز دیار غریبی
تو از قبیله قصه هجران
تو از صحیفه نورانی مهتاب
تو از تولد گل واژه های یک دیوان !
برگزیده ا ی از دفتر اول اشعار( بختیاری )
برگزیده ای از کتاب جویبار حکمت دکتر بختیاری
755 ـ ما انسان ها هر كدام يه جوري خودمان را گم كرده ايم و لي در صدد يافتن ديگران هستيم .
756ـ اينكه احساس كنيد برتر از ديگران هستيد ، درست نيست چون با احساس خود قضاوت مي كنيد .
757 ـ اگر در جايگاه خود قرار نگرفته ايد دلگير نشويد ؛ زيرا رسم روزگار است كه بزدلان را در جايگاه بلند مي نشاند .
758 ـ افرادٍ ترسو، مشاورينٍ بزدل تر از خود را به كا ر مي گيرند .
759 ـ كارٍ مملكت با سياست قوام نمي گيرد؛ بلكه نيازمند كفايت است.
760 ـ برخي به مقامٍ صدارت بيشتر سزاوارترند تا به مقام انسانيت .
761 ـ ما كار هايٍ ناكرده زيادداريم .
762 ـ من نمي دانم كرام الكاتبين، چه چيزي در نامه اعمال ما خواهند نوشت ؟
763 ـ ما بيشتر به چيز هايي فكر مي كنيم كه از ديگران انتظار داريم ، اما آنچه ديگران از ما مي خواهند توجه نداريم .
764 ـ جايي كه رمالان و شعبده بازان سياستمدار باشند ، بايدفاتحه رعيت را خواند .
765_ اگر پرسش هايمان نادرست باشد نبايد انتظار پاسخ درست از آنها داشته باشيم .
766_ وقتي كسي با امواج سياسي جامعه به بلندي مي رسد فرود آمدن آن آسيب پذير تر خواهد بود .
767_ وقتي پرسش هاي انسان مهم باشند امكان اشتباه كردن در بيشتر خواهد بود .
768_ يك پرسش خوب خيلي مهمتر از يك پاسخ خوب براي پرسش غلط است .