
چو ایران نباشد تن من مباد

اگرچه پاییزییم سبزیم
اگرچه سبزیم لبریزیم
اگرچه لبریزیم می ریزیم
آنان که کم حرف می زنند یقیینا سخن زیادی برای گفتن دارند.
کاروان زندگی
کاروان زندگی چون قطاری در حال حرکت است و ما کاروانیان در کنار هم نشسته ایم و هر کدام در مقصدی پیاده می شویم وقتی با دوست بغل دستی خود صحبت می کنیم نمی دانیم ما و یا او در کجا پیاده خواهیم شد چند صباحی به صحبت گرم خود شادمانیم ولی از آینده و از تقدیر و سرنوشت بی خبریم.
وقتی سوت قطار به خاطر رسیدن به ایستگاه بلند می شود همه در انتظار این هستیم که چه کسی پیاده خواهد شد و کسی عین خیالش نیست که شاید مسافر پیاده شونده از قطار زندگی خود او باشد.
دقایقی در مسیر راه دوستانی برای خود پیدا می کنیم ولی نمی دانیم او دستی چه میزان ادامه خواهد داشت یک ترم – دو ترم یا چند سال و یا تا پایان عمر هر لحظه به پایان ترم نزدیک تر می شویم بر میزان آشنایی ما بیتشر شده و از مقدار دیدار آتی مان کاسته می شود. آری زندگی چنین است دلخوشیم که روزها را به پایان برسانیم و ترمها را یکی بعد از دیگری به پایان ببریم اما غافل از اینکه شاید خوش ترین لحظاتمان زمانی باشد که در قطاری با مسافری آشنا شده ایم و برای چند صباحی با او هم صحبتیم راستی چه باید کرد تا بتوان از فرصتهای باقی مانده بهتر استفاده شود. باید تلاش کرد و سعی نمود و در سعادت و پاکدامنی زندگی کرد.
باید شناخت و سعی نمود دلا را با هم مهربان کرد و اشکهای یتیمان را با دستان پر عطوفت مهربانی پاک نمود.
آری باید دلی را نیازرد و آه درون خستگان را به آسمان آبی رنگ بلند نساخت باید مانند دوستی صمیم دست در دست نیکی ها داد و با پیوندها هم پیوندشد. باید پذیرفت که زندگی تمام شدنی است و باید روزی از هم وداع کنیم پس چه خوب است موقع خداحافظی اشک ها را در چشمان دوستان خویش حلقه شده ببینیم و آرزوی بودنش را داشته باشیم. زمانی که ما نمی توانیم دلی را شاد کنیم چار باید دلی را بیازاریم پر واضح است که برای بدست آوردن هر کلایی باید بهای مناسب آن را پرداخت تا آنرا بدست آورد ولی برای بدست آوردن دلها باید دل داد و محبت و عطوفت و مهربانی داشت و پاک ترنی الهامات درونی را به دلها سپرد تا مالک آنها شد. آری مرگ نزدیکاست در حالی که هیچ کس باور ندارد که او خواهد مرد.
پس بیائیم مردانه زندگی کنیم و همچون مادران عاطفه داشته باشیم و چون بچه ای پاک و ساده باشیم و مثل پیر مردان و پیر زنان از زندگی عبرت بگیریم.
ضرب المثل هایی که ریشه های داستانی دارند :
- از این ستون بدان ستون فرج است .
- از این شیر به یاد شیر کربلا افتادم.
- از بالای مناره ، دروغ نمی گویند.
- از بزغاله جابر هم گذشت.
- از جان خودم که بالاتر نیست .
- از خودش دیوانه تر ندیده است.
- از ریش به سبیل پیوند می کند
- از سلیمان تا سلیمان فرق هاست.
- از کوزه ،همان برون تراود که در اوست.
- از ماست که بر ماست.
- کار ، از محکم کاری عیب نمی کند .
- از نوکیسه قرض نکن.
- اسمش را نبر خودش را بیار.
- اصبحت امیراً و امسیت اسیراً .
- اسب داروغه جو نمی خورد.
- اسب نخریده آخور می کشی؟
- استخوان لای زخم می گذارد.
- اگر این خر بیفتد هیچ ندارم.
- اگر این وزن گربه است ، کو گوشت؟
- اگر ببری پشیمانی ، اگر نبری کوری و پشیمان .
- اگر بخوام برای تو قبری بکنم برای خود کاریزی حفر می کنم.
- اگر برای هوس است ، همین یکی بس است.
- اگر به دعای بچه مکتبی ها بود ، یک ملا زنده نمی ماند.
- پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
- جدمان قصاب بود ما را به نعلبندی چه کار؟
- حالا من میو .( میو : صدای گربه )
- خود کرده را تدبیر نیست .
- دیگ ملّانصرالدین است .
- رفتم شهر کورها ، دیدم همه کور ، من هم کور.
- اهل بخیه است.
- باز گردد به اصل خود ، هر چیز .
- اکبر ندهد خدای اکبر می دهد.
- نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است
- با سیه دل چه سود خواندن وعظ نـــــرود میخ آهنین بر سنگ
- باش تا قائم مقام از باغ در آید!
- بالا بالا بنشین ، حرف های گنده گنده بزن.
از کلیه دوستان تقاصا دارد در صورت دیدار از وبلاگ از نظرات خود ما را بی نصیب نگذارند.
اردتمند شما.
از فولکلور و ادبیات عامیانه - بختیاری
از موضوعات دیگر مطرح شده در بایاتی ها رنج دوری از وطن ، غم غربت ، احساس هجران ، ناگواری های زندگی و نابسامانی های روزگار است . سوز وگدازی که در مضامین بایاتی ها در خصوص غم غربت و درد هجران بیان می شود نشان دهندة اوج احساس و شدت علاقه به دیار و وطن است :
§ غربته دوشـــــدی یولوم
دشمن آلیب ، ساغ سولوم
ائلدن آیــــری دوشه لی
بورخوو لانیبدی قولـــوم
§ تبـریز اوستی مـراغـــــا
زولفون گلمیر دراغـــــا
آختاریــرام یـــــاریـمی
یوخ طاقتیــــم فـــراغا
§ آری بال سالی شانــــدا
بالدان کام آلی شانــــدا
چتین اولور آیـریلیـــق
گؤز ـ گؤزه آلیشانـــدا
§ عزیزیــــم یـــار بـاغیندا
گول بیتر یــــاربـــاغیندا
ای کاش بیرگول اولایدیم
چیخایدم یــــار بــاغیندا
§ مـــن عاشــق آه و زاردا
جانیـــــم دردده ، آزاردا
اوگوندن کی قول اولدوم
ساتیلــــــدیم هر بازاردا
§ عزیزیم وطن یــــاخشی
کوینکی کتان یـــاخشی
غربت یئر جنت اولـــسا
ینه ده وطــن یـــاخشی
§ سوتــــک آرخا دولاندیم
ساپ تک چارخا دولاندیم
ظالــــم فلک الینـــــدن
قورخا ، قورخــا دولاندیم
§ طوفان قوپــار ، یئل آغلار
چایلار داشار ، سئل آغلار
غریب لیـک ده ، ئوله نین
یاسین تــوتار ، ائل آغلار
دندان روي جگر گذاشتن (صبر و تحمل كردن )
- تف سربالا انداختن
- سبيل كسي را چرب كردن
- دست به دهان زندگي كردن ، هشتش در گرو نه بودن
- بابا دندان كسي بودن
- دست به سياه و سفيد نزدن ( از انجام كار مضايقه كردن )
- تو خون كسي بودن
- خم به ابرو نياوردن ( بي خيال بودن )
- سر كسي تو حساب بودن (حواس جمع بودن )
- آب از دست كسي نچكيدن ، ناخن خشك بودن ، نم پس ندادن (خسيس بودن)
- دست كسي كج بودن (دزد بودن )
- خون كسي را به جوش آوردن (كسي را عصباني كردن )
- دماغ خود را سر بالاگرفتن، هزار و يك عيب و ايراد گرفتن ( بي اعتنايي و تكبر داشتن )
- كسي را توي مشت خود داشتن (كنترل داشتن و تحت نفوذ در آوردن كسي)
- چيزي را فوت آب بودن ( بر چيزي تسلط داشتن )
- مغز كسي را خوردن پر حرفي ومزاحم شدن و چرت و پرت گفتن )
- روي كسي راكم كردن ( حال كسي را گرفتن )
- كفر كسي را در آرودن ( كسي را ديوانه كردن و عصباني نمودن )
- دسته گل به آب دادن ( خيط كاشتن و افتضاح به بار آرودن )
- روي پاي خود ايستادن ( استقلال داشتن )
- گوش به زنگ بودن (هشياري و حواس جمعي )
- پاي كسي لب گور بودن( رسيدن عمر و دم مرگ بودن )
- تا دندان مسلح بودن
- لب و لوچه كسي آويزان شدن (ماتم گرفتن و بي اعتنايي )
- كمر كار را شكستن (بيشترين قسمت كار را انجام دادن )
- يك تخته كسي كم بودن ( خل بودن و آنرمال )
- كار از كار گذشتن ( دير شدن و فرصت را از دست دادن )
فولکلور و ادبیات عامیانه : بختیاری
از ره غفلت به گدایی رسی
گر به خود آیی به خدایی رسی
معرفی کتاب های دکتر بختیاری
۱- چگونه معلم موفقی باشیم؟
۲- آموزش نوین - تربیت برتر - تدریس آنلاین
۳- فولکلور و ادبیات عامیانه
مرکز فروش :
ارومیه : خیابان خیام جنوبی:
کتابفروشی جهاد دانشگاهی
کتابفروشی ظرافت
کتابفروشی هنر تصویر
از فولکلور و ادببات عامیانه - بختیاری
نقش نمادین مفاهیم ، موجودات و حیوانات در فولکلور
واژه هايي كه در گفتار حكيمانه پيشینيان مورد استفاده واقع شده است هر كدام نماينده گروه یــا جمعيتي است كـه بــه زبان حال آنها سخن گفتـه شده است.گاهي شباهت هاي رفتاري بين انسان و حيوانات حكايت از اين تشبيه دارد.
آب
آب مظهر وجود ، جنبش و حركت و تغيير و تبدل و زلالي و طراوت است در بعضي از امثال ، آب مبين فعاليت هاي اقتصادي و بازرگاني و پس انداز ثروت است .
خر
جاهايي كه از اين واژه در مثل ها استفاده شده بيانگر حالات متفاوتي است.در حقيقت خر نماينده مردم معمولي و ساده لوح اجتماع است . خر نماد مردمي است كه بيشتر از جسم خود استفاده مي كنند اما توان بهره مندي از فكر و انديشه خود را ندارند. در اين مثل ها خر نماد مردم نادان و ناشي و پست و شرير و بي اصل و نسب است.
سگ
سگ در امثال ، نماد مردم پست و بي اصل و نسب است كه به ولي نعمت خود اتكا دارند و به حكم طبيعت و فطرت ، فحاش و هتاك هستند.صداي سگ نماد تهديد بي مورد و دم تكان دادن سگ نشانگر چاپلوسي و تملق است.بطور كلي سگ نماد مردمي است كه براي به دست آوردن سود به هر جانبي روان هستند . استخوان و لقمه نماد اين سود اندك است.
شتر
شتر نماد بي قوارگي و بي تركيبي و زمختي و عدم تناسب است. همان طوري كه از ظاهر اندام شتر نمايان است ، شتر نماد كجي و نادرستي است ولي با اين همه در ضرب المثل ها ، نماد مردم سرافرازي است كه يك سر و گردن از ديگران بلندترند و بر آنان برتري دارند.
گاو
نماد زورمندي و تعاون است. در برخي از امثال گاو با گوساله همراه است كه به خانواده دلالت دارد ولي اگر به تنهايي ذكر شود نماد منابع گوناگون سود است.
گربه
نقش استعاري گربه یعنی مقبول بودن در سر سفره ، كشتن آن در پاي حجله ، اين حيوان را به عنصر زن در خانواده نزديك مي كند . در مثل هايي كه واژه هاي استعاري موش و گربه باهم به كار رفته است گربه نماد مردم درنده خوي و زورمند و موش مظهر افراد ضعيف و ناتوان است و كارزار موش و گربه نبردي نابرابر است و به مثابه آن است كه افراد ناتوان در چنگال دشمن اسيرند .
در مثل ها ، نه تنها حيوانات وحشي بلكه حيوانات اهلي نيز داراي نقش فراواني هستند .
اسب
اسب نماد اصالت و نجابت است و نماينده افراد حساس و با ارزشي است كه داراي مقام و موقعيت اجتماعي بالاتر از مردم معمولي اند يا به عبارتي ديگر اسب نماد مردم پر تلاش و كوشايي است كه با حركت و سرعت به سوی مقصد خود در حرکت هستند.
گرگ
مراد ازگرگ مردم متجاوز و خونخوار است . گاهي گرگ با واژه گوسفند كه نماد مردم بي آزار و عادي و نادان و ناتوان ولي مفيد و ثمر بخش است، همراه است . در برخي از امثال گرگ نماد بلاي ناگهاني به شمار مي رود كه چون نازل شود به نيستي و نابودي افراد نزديك و عزيزان مي انجامد.
شعری از حضرت مولانا
صبحدم گشتم چنان از باده دلدار مست
کآفتاب آسا فتادم بر در و دیوار مست
جبرئیل آمد ، براق آورد گفتا بر نشین
جام بر دستند بحرت ، منتظر بسیار مست
بر نشستم ، برد بر چرخم براق برق سیر
دیدم آنجا قطب را با کوکب سیار مست
در گشادند آسمان را و به پیشم آمدند
« ابشروا گویان » ملائک جمله از دیدار مست
علی یارتان.............
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
«خوب حرف زدن» لازمه «حرفِ خوب زدن» است.
سخندان پرورده پير کهن بينديشد آنگه بگويد سخن
مزن بي تامل بگفتار دم نکو گوي اگر دير گويي چه غم
( سعدي )
به فنون ادبي و بلاغي آشنا باشيد كساني كه از صناعات ادبي در گفتار خود استفاده مي كنند بهتر مي توانند در دل مخاطبان نفوذ كنند. شما بايد بدانيد چه موقع از ايجاز و تمثيل و كنايه و استعاره استفاده كنيد و در بكار بردن كلمات متجانس و مترادف و متضاد مهارت داشته باشيد. آشنايي به فن فصاحت و بلاغت براي هر مدرس و استادي لازم است. البته در تعابير فصاحت و بلاغت نظرات متفاوتي بيان شده است. فصاحت به معين رسا بودن سخن است. يعني چنان سخنراني كنيد كه عبارات و جملات شما از اصول و قواعد خاص زباني تبعيت كند و نقص و نقضي در بيان و اداي عبارات وجودنداشته باشد؛ و شنوندگان براحتي بتوانند منظور شما را بفهمند اما بلاغت رعايت مقتضاي زمان و مكان است.
به عبارت ديگر : بلاغت به معني رسايي سخن ووسيله اقناع و ترغيب موضوع فن خطابه است . سعدي گويد :
توان در بلاغت به سحبان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
شبستان
اوجاداغلار كيمي حرمتلي پناهيم سنسن
آيگيمي گون كيمي عزتلي چراغيم سنسن
چشمهلر تك آخاسان اوزينيشه داغلاردان
ميتكين مست ائدن آب حياتيم سنسن
گلچيچك لرله بوتون عالمي تكسن بوياسان
سينم اوستونده قوران دانه وداميم سنسن
غم هجرينده منيم بال و پريم اوتلاندي
سن خوش اول اولسم ايرديناداواريم سنسن