تبليغاتX
ایران زمین - شعر (دست بیعت با علی) از دفتر نخست بختیاری

«دست بیعت با علی (ع) »

چون عدالت با علی معنا گرفت

کوهی از غم در وجودش جا گرفت

 

شیعه یعنی از علی آغاز کن

مشت های کوفیان را باز کن

 

دوریت درزخمها دم می زند

هر کسی که دم ز ماتم می زند

 

شیعه بیعت را حکایت می کند

عشق را در خون روایت می کند

 

شیعه اینجا مست مستت می کند

عاشق عهد الستت می کند

 

ای علی تنها ترین اندیشه ای

شیعیان را استخوان را ریشه ای

 

شیعه باید دست ها بالا زند

ریشه های فتنه را از جا کند

 

شیعه یعنی انعکاسی از غدیر

شیعه یعنی بارشی بر خصم و تیر

 

در صبوری استخوان در حلق بود

خطبه هایش دردهای خلق بود

 

ای علی نهج البلاغه خوانده ایم

در میان دردهایت مانده ایم

 

شیعگی تنها نماز و روز نیست

شیعتگی برخورد با اندیشه نیست

 

شیعگی از خون حمایت می کند

دشمنی با هر جنایت می کند.

او علی یعنی سراپا دیده است

ظلم را از ریشه اش برچیده است

 

ای علی کوه غمت غوغا نمود

دست های شوم را رسوا نمود

 

در جوانی مرد میدان بوده ای

عشق را در عاشقی پیموده ای

 

کس نبوده در جهان کارزار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

ابن ملجم را ببین چون کرده است

ساحت محراب را خوب کرده است

 

شیعه لفظ عشق را معنا نمود

چشم ها خفته را بینا نمود

 

شیعیان با خون تجارت می کنند

عزم میدان شهادت می کنند

 

بستری را که علی ماوا گرفت

خاتم پیغمبری معنا گرفت

 

شیعه باری عهد را تجدید کرد

زخم های نینوا تشدید کرد

 

او سراپا دیده و اندیشه بود

سمبل فزت و رب الکعبه بود

ای علی در زخم تنهایی استی

زخم تنهایی چقدر کاری استی

 

کوفیان را رسم مردی نیستی

در دغل مشهور در گیتی استی

 

کوفیان همواره بیعت می کنند

عشق را در خانه غارت می کنند

 

این چنین مهمان نوازی کرده اند

از وفاداری به بیعت مانده اند

 

ای علی از شوکت زهرا بگو

از تظلم های جانفرسا بگو

 

از ستم هاییکه بر او رفته است

در کدامین خاک ها از خفته است

 

دشمنان در جلد یاری رفته اند

در حکومت چون تصاحب کرده اند

 

ماجرای هتک حرمت دیده ای؟

در شکست راز کس نشنیده ای

 

ای علی واگو از آنچه دیده ای

ناله محسن اگر بشنیده ای

 

هر کسی آمد خلافت را ربود

بر غم شیعه غمی را می فزود

شیعگی پرواز با آلاله هاست

ساختن با عشق و بار پروانه هاست

 

شیعه یعنی با علی آغاز کن

عشق را از بردگی ممتاز کن

 

شیعه یعنی عشق را باور کنیم

طلعتی از جانب خاور کنیم

 

شیعه یعنی تیغ تیغی با غلاف

پیرو آل علی نی از خلاف

 

شیعگی در اعتقاد و دین ماست

با علی ماندن سر آئین ماست

 

من نمی دانم نمازش دیر شد

از غم دنیا فانی سیر شد

 

در نماز و سجده او چون مانده است

تارک بشکسته در خون مانده است

 

شیعگی جانا مرامی دیگرست

شیعگی از جانب پیغمبر است

 

ای مسلمان گوش دل را باز کن

توشه های معنویت ساز کن

 

لحظه ای در خود نگر بیدار باش

در مصیبت ها کمی هشیار باش

 

شیعه یعنی با علی پرواز کن

هجرتی تا خطّه همراز کن

 

شیعه یعنی دست همت داشتن

در علی تخم محبت کاشتن

 

یکدهه در دست او شمشیر بود

پس چرا ساکن نشست او شیر بود

 

بیست و اندی سال در خلوت نشست

چله اش از بیست سال اندر گذشت

 

روزه مریم همانا خوانده ایم

در سکوت حضرتش وا مانده ایم

 

شیعگی آبستنی با دردهاست

شیعتگی بالاترین پیوندهاست

 

شیعگی حیثیت آزادگی است

یا علی گفتن جلای زندگی است

 

شیعگی آئینه قران بود

معنی تفسیر هر فرقان بود

 

سوره کوثر ز قران خوانده ای؟

در میان جمع تنها مانده ای

 

ای برادر شیعگی آغاز کن

توشه عاشق شدن را ساز کن

-----------------------

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:15  توسط دکتر بختیاری  |